بود ، بايد آنچه را سزاوار بود ، به او واگذارند و از او گواه نخواهند ؛ زيرا از گواهى دادن گواه ، گمان بيشتر به راستگو بودنش به دست مىآمد ؛ و چنانچه راست گفتنش با گواهى دادن گواه دانسته مىشد ، گفتگو از هم بريده بود .
و براى همين است كه پيش بسيارى از فقها رواست ، داور به آنچه خودش مىداند داورى كند ؛ زيرا دانا بودن او نيرومندتر از گواهى دادن گواه است . و براى همين است كه اگر كسى ، سخن ديگرى را بر زيان خودش راست بشمارد ، سخن او از گواهى دادن گواه ، استوارتر است ؛ زيرا از پذيرفتن خود او به راست بودن سخنى كه بر زيانش مىباشد ، گمان بيشتر به دست مىآيد .
و راست شمردن سخن ديگرى بر زيان خود ، چون نيرومندتر است ، آن را بر گواهى دادن گواه جلوتر دانستهاند ، پس دانا بودن خود داوران را بر گواهى دادن گواه جلوتر شمردن شايستهتر است ؛ براى اين كه با دانا بودن به چيزى ، گمان از هم گسيخته مىشود .
و براى همين است ، كه چون خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين ، بر زيان يك تن عرب بيابانى نزد پيمبر گواهى داد ، پيمبر - درود خداوند بر او و خاندانش بادا - به او گفت آيا ديدى آن را خريدم ، او گفت نديدم ، اما دانستم راست است ؛ زيرا مىدانم تو پيمبر خدائى - درود خداوند بر او و خاندانش بادا - پيمبر فرمود ، گواهى تو را به جاى گواهى دادن دو گواه پذيرفتم . و براى همين است ، كه او را ذو الشهادتين ناميدند .
پس پيمبر - درود خداوند بر او و خاندانش بادا - دانا بودنش به راست بودن آن سخن را جاى دو گواهى دادن به پا داشت ، و داورى را گذراند .
بالاتر از آن ، آوردهاند كه امير مؤمنان ، و حسن و حسين - درود بر همهء آنان بادا - و ام ايمن و قنبر براى فاطمه به راست گفتن او گواهى دادند ، و ابو بكر فدك را به او باز گردانيد ، و دستخطى نوشت و به او داد ؛ پس از آن با عمر برخورد كرد ، و عمر نوشته را از او پس گرفت ، و پاره كرد ، و بر گواهى دادن آنان خرده گرفت ، آنچنان كه همه از آن آگاهند . و از آنچه آوردهاند ، اين آگهى پراكنده شده است .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 865
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٨٦٥