گرداند ، و كار كمى است ؛ زيرا مىشود به كسى كه خواهش دادن چيزى مىكند ، با نشان دادن او را بياگاهاند كه مىخواهد انگشتر به او ببخشد ، و بدون هيچ گفتگوئى سر زدن كار كم از نمازگزار روا مىباشد .
بالاتر از آن مىشود ، در آن هنگام انجام دادن كارى در نماز روا باشد ، آنچنان كه سخن گفتن روا بوده است ، و از آن پس روا بودنش از ميان رفته باشد .
و اگر روا نبود ، امير مؤمنان - بر او درود بادا - بر اين كار ستوده نمىشد .
و كسى نمىتواند بگويد ، كسى كه در اين آيه به ركوع كردن وصف شده است ، همان است كه دربارهاش گفته است ، او را به جاى از دين برگشتگان مىآورد ، و مىفرمايد :
« فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى - الْكافِرِينَ . يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ
« 1 »
»
و خداوند مىخواهد راه و روش آنان را كه فروتنى كردن پيش مؤمنان ، و درشتى و ارجمندى كردن بر كافران و كارزار كردن در راه خداوند و نهراسيدن از سرزنش كردن سرزنشكنندگان است آشكار گرداند .
و از همهء اينها به دست مىآيد كه كلمهء « ولى » براى يكديگر را دوست داشتن و هماهنگى كردن در دين مىباشد .
اين سخن از آن روى گفتنى نيست ، كه نادرست است ؛ زيرا چنين نيست ، كه بايد همان كسى كه در يكى از اين دو آيه توصيف شده است ، خود او به آيهء ديگر هم وصف شده باشد . پس مىشود در آيهء نخست ، همهء مؤمنان وصف شده باشند ، و در آيهء دوم ، امير مؤمنان شناسانده شده باشد .
بالاتر از آن ياران ما آوردهاند ، كه آيهء نخست هم به امير مؤمنان روىآور است ؛ زيرا صفتهائى كه در آن ياد گرديده ، همگى در او موجود است : او بر كافران درشتى و ارجمندى مىكند ، و براى مؤمنان نرمى نشان مىدهد ، و در راه خداوند
هامش
( 1 ) اين آيه 50 از سورهء پنجم است كه مائده باشد و دنبال اين آيه همان آيهءإِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُاست كه در اينجا مورد گفتگو مىباشد .