تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
اما معجزه‌هاى ديگر پيمبر - بر او و خاندانش درود بادا - كه جز قرآن مىباشند ، يكى از آنها مانند ، آمدن درخت است ، هنگامى كه به آن فرمود بيا ، و آن درخت به سويش مىآمد . و زمين را مىشكافت ، پس از آن فرمود برگرد ، و درخت به جاى خودش برگشت . ديگرى خبر ظرف دست‌شوئى است ، كه پيمبر - بر او و خاندانش درود بادا - دستش را در آن نهاد ، و آب از ميان انگشتانش جوشيد ، تا گروهى از آن آب آشاميدند ، و بر يكديگر فشار وارد مىكردند . ديگرى آن است كه پيمبر - بر او و خاندانش درود بادا - در سراى يكى از ياران مردم مدينه‌اش ، مردم بسيارى را از غذاى كمى خورانيد . ديگرى آن است كه پيمبر - بر او درود بادا - بر يكى از تنه‌هاى درخت ، تكيه مىكرد ، و براى مردم سخن مىگفت ، و پس از آن كه منبر ساخته شد ، و پيمبر بر آن نشست ، تنهء درخت از جدائى پيمبر ناليد ، آنچنان كه شتر ماده از جدائى فرزندش مىنالد ، و چون پيمبر ، به سوى آن تنه رفت ، و آن را در بر گرفت ، خاموش شد . ديگرى به پاكى ياد كردن سنگ‌ريزه‌ها خداوند را در كف پيمبر است و باز سخن گفتن دست گوسفند با او معجز ديگر او است كه گفت از من مخور من زهرآگين هستم ديگرى آن كه پيغمبر از خداوند باران خواست و چون باران بسيار ريخت ، مردم مدينه از ويران شدن خانه‌ها به او گله بردند و پيمبر - بر او درود بادا - گفت خداوندا بر پيرامون شهر باران بفرست و بر ما مفرست پس به مانند تاجى بر پيرامون مدينه باران ريخت و در خود مدينه آفتاب بيرون آمده بود . ديگرى شكافته شدن ماه است كه قرآن از آن سخن گفته است ، ديگرى آگهى
هامش
يعنى شكننده نبودن نباشد ، و شكننده باشد ، سخن خداوند نيست ؛ زيرا رفع اعم مستلزم رفع اخص است ، اما شكننده بودن كه اخص است اگر در ميان نباشد ، و سخنانى شكنندهء يكديگر نباشند ، دانسته نمىشود آيا سخن مردم است يا سخن خداوند است ؛ زيرا وجود اعم مستلزم وجود اخص نمىباشد . و برعكس وجود اخص مستلزم وجود اعم است .