است :
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ »
و فرموده است :
« وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً »
.
پس اگر بگويند : شايد اين آيههائى كه در آنها سر زدن كارهائى ياد گرديده است ، از خود قرآن نباشند ، و به آن پيوسته شده باشند .
گفته خواهد شد ، اين سخن نادرست است ؛ زيرا آيههائى كه فراگير سر زدن اين كارها مىباشد ، درازتر و بيشتر از سورههاى كوتاهى از قرآن است ، كه در آن خواسته شده است ، مانندش را بياورند ، و با آن برابرى كنند پس اگر افزودن چنين آيههائى از آنان برآمده بود ، مىبايست ، به يك سوره با قرآن برابرى كرده باشند ، و به همين اندازه كه خواستارى شده بودند ، با قرآن برابرى مىكردند و از خواستارى شدن آن ، رهائى مىيافتند .
اما كسى كه مىگويد ، به همانگونه كه آفريدن جواهر و رنگها براى مردم انجام دادنى نيست ، در جاى گذاردن پارههاى قرآن و فراهم آوردن آنها هم براى مردم انجام دادنى نيست ، سخن اين گوينده نادرست است ؛ زيرا همهء حرفهائى كه هر گفتارى از آن حروف ، فراهم آورده مىشود ، و هر گويندهاى ، مىتواند آنها را بياورد ، ما هم مىتوانيم ، آنها را بياوريم .
اما گفتن فراهم آوردن حروف ، در قرآن مجاز است و به معنى خود نمىباشد ؛ زيرا فراهم آوردن به راستى ، در جسمها گفته مىشود ، و از فراهم آوردن ، در قرآن چنين خواسته شده است ، كه هريك از پارههايش در پى پارهاى ديگر ، پديد مىآيند .
پس اگر از گفتن فراهم آوردن ، همين پىدرپى آوردن پارههايش را خواسته باشند ، اين كار انجام دادنى نيست ، زيرا ما دانائى به روشن آوردن سخن ، و به چگونگى پديد آوردن حرفهايش نداريم ، نه براى اين كه در جاى خود آوردن آنها براى ما ناشدنى است ، آنچنان كه گفتن شعر ، براى كسى كه با نداشتن بينائى در اين كار ، خودش را در آن مىافكند ، انجام ندادنى است ؛ زيرا او نمىداند چگونه بايد شعر بگويد ، نه براى اين باشد ، كه او هيچ بر شعر گفتن توانائى ندارد . و چنانچه از نشدنى بودن آن ، اين معنى خواسته شده باشد ، كه به نداشتن دانائى بازگردد ، آن هم