بيراهه رفتن در آوردن لفظ است ، نه در معنى .
اما كسى كه مىگويد : قرآن براى در جاى خود بودن پارههايش ، معجز است ، نه براى روشن بودن در معنى ، همانا ما آشكار كرديم كه در جاى خود بودن پارهها ، كم و بيش ندارد . و همين اندازه سخن گفتن در اينباره بس است ؛ زيرا پيشى گرفتن ، به بيشتر از آن ، بايد به اندازهء همكارىهائى باشد كه به روش هميشگى و همگانى اين كار است .
اما كسى كه معجز بودن قرآن را بر اين پايه نهاده است ، كه قرآن بر آگهى دادن از چيزهاى پوشيده از مردم ، فراگير است ؛ پس در اين سخن هيچ گمانى نيست ، كه از اين روى ، قرآن معجز است ؛ اما از خواستار شدن نمونه آوردن براى قرآن ، و برابرى كردن با آن ، مانند آوردن ، در آگهى دادن از پوشيدهها ، خواسته نشده است ؛ و دانائى معجز نهاده شده است ؛ زيرا بسيارى از قرآن از آگهى دادن به پوشيدهها تهى مىباشد ؛ و خواستار شدن آوردن مانند ، براى سورهء ناويژهاى بوده است .
بالاتر از اين ، پوشيدههائى كه در قرآن آگهى داده شده است ، بر دو گونهاند :
يكى گذشتهها ، و ديگرى آيندهها ؛ اول مانند آگهى دادن از گروههاى مردم ، در گذشته است . و مىشود در اينباره بگويند ، پيمبر كتابهاى پيشينيان را خوانده است ، يا از كسانى كه خوانده بودهاند ، شنيده است . و هرگاه گفته شود ، آنچه دانسته شده اين است ، كه او اينها را نخوانده ، و از كسانى كه خوانده بودهاند ، نشنيده است ، در پاسخ مىشود بگويند ، در آشكار آنها را از كسى نشنيده است ، اما راهى نيست كه بدانيم ، در پوشيده ، نيز آن را نشنيده است .
اما دوم ( كه آگهى دادن از پوشيدههاى آينده باشد ) ، مانند اين است ، كه خداوند ، مىفرمايد :
« لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ »
و مانند اين كه مىفرمايد :
« الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ »
و مانند اين كه مىفرمايد :
« وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ »
و مانند آيات ديگرى به جز اينها .