جلوگيرى مىكند ، كه براى دو نفر پيشآمدهائى روى دهد ، و كارها و معجزهائى پيش بيايد ؛ و هر دو از يك شهر ، به يك شهر ديگر بروند ، و فرمانها و گفت و شنيدهائى ، براى هر دو پيش بيايد كه مانند هم باشند . و ميان ياران هر دو مهاجر و انصار ، و مسلمانها و منافقها باشند . و نشدنى بودن چنين چيزى به مانند نشدنى بودن اين است ، كه شاعرانى چند ، در يك قصيده ، در يك معنى و براى به دست آوردن يك چيز با يكديگر ، در يك كار در آيند . و چنانچه آن دو پيمبر از هرجهت به مانند هم باشند ، مىبايست ، همهء مردم دو روزگار ، در رفتار و كردار و پوششها و نشانىها ، يكسان باشند ، از يكگونه خوردنى بخورند ، و هيچ يك از مردم دو روزگار ، در روشهاى همگانى و هميشگى ، دور تر از ديگرى نباشند .
راه دوم اين است كه اگر روا باشد هر چه در قرآن آمده است همگى ، در گذشته انجام يافته باشد ، مىبايست ، روى دادن آنها آشكار ، و خبرش پراكنده شده باشد ؛ زيرا كسانى كه همگى اين چگونگىها را داشتهاند ، آگهى يافتن از آنها ، براى كسانى كه روزگار پس از آنان مىآيند پوشيده نخواهد ماند ، و پى بردن به گزارشات آنان دشوار نخواهد بود ، و چنانچه گزارشات آنان براى مردم ، آشكار شده بود ، مىبايست دشمنان اين پيمبر پسين در آگاهى دادن از گذشتگان ، با او همساز باشند ؛ زيرا آنان ، به گزارشات گذشتگان ، شناساتر و شتابندهتر به آگاهى يافتن از آنان مىباشند .
اما دومى ( كه از لفظ ماضى آينده خواسته شده باشد ) نيز از دورى نادرست بودنش آشكار مىشود : يكى اين كه لفظ ماضى ، هرگاه در معنى آينده به كار برده شود ، مجاز خواهد بود ؛ و چنانچه از معنى خودش بيرون شويم نيز براى اين نادرست است ، كه آنچه را يادآور شديم و آيههائى را كه خوانديم همه بزرگ داشتن كسى را مىرساند ، كه اين آيات ، به دستش آشكار مىشده است ؛ و راستگو بودن او را در چيزهائى كه به سويش مىخواند ، و درست بودن پيمبرى او را نشان مىدهد ؛ آيا نمىبينى خداوند برتر از همه چيز ، كسانى را كه روز جنگ احد و حنين گريختند و دور شدند ، نكوهش كرده ، و به پيمبرى او گواهى داده ، و گفته است :
« وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ »
، و باز فرموده است :
« ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ »
، و فرموده