برتر از همه چيز ، بر پيمبرى از پيمبرانش فرو فرستاده باشد ، و او جز آن كسى باشد ، كه قرآن از سويش آشكار گرديده و او با روشنگفتارى قرآن بر مردم چيره شده است پس آن كسى كه قرآن به دستش آشكار گرديد ، او را كشته باشد و گفته باشد ، اين قرآن معجز من است ، و اين در صورتى است ، كه بپذيريم ، قرآن روش سخن گفتن هميشگى همهء مردم روشنگو را از هم درانده است ، و خداوند برتر از همه چيز خودش آن را گفته است ، نه ديگرى جز خود او .
پس اگر بگويند : آشكار دانسته شده است كه اين قرآن از كس ديگرى ، شنيده نشده ، و از سوى ديگرى ، آشكار نگرديده است ، خواهيم گفت : بىگمان اين سخن پذيرفته است ، اما شما نگفتيد ، نمىشود آن را از كس ديگرى كه كار پيمبرىاش آشكار نگرديده بود و آگهىهائى از او پراكنده نشده بوده است ، گرفته شده باشد ، و كسى جز آن كه قرآن را آشكار كرد ، آن را از او نشنيده باشد ، پس آن كسى كه قرآن از سويش آشكار گرديد ، او را كشته باشد ، و قرآن را از آن خود گفته باشد . و نيز نگفتيد ، نمىشود كسى كه قرآن بر او فرو آمده ، جز به سوى خود برانگيخته نشده باشد ، تا چنين باشد كه بايد خداوند ، از كشته شدنش ، جلوگيرى كند ، تا خود او قرآن را به مردم برساند ، و گزارشاتى از او پراكنده گردد .
خواهيم گفت : كسى كه معجز بودن قرآن را براى اين مىداند ، كه خداوند ديگران را از آوردن مانندى براى قرآن جلوگيرى كرده است ، از اين پرسش پاسخ مىگويد ، كه هرگاه معجز بودن قرآن ، براى اين باشد ، كه خداوند ، دانشهائى را كه مردم داشتند ، از آنان گرفته ، و آنان را از برابرى كردن با آن روگردان كرده باشد ، چنانچه كسى كه قرآن به دستش آشكار گرديده است ، راستگو نبوده و ديگرى به جز او راستگو بوده است ، از خداوند برتر از همه چيز ، خوب نبوده است ، دانائىهائى را كه با آن سخن آشكار و روشن مىتوان پرداخت ، از مردم گرفته باشد تا اين كه چنانچه خداوند ، آن دانشها را از آنان نمىگرفت ، مردم با آن كسى كه دروغ مىگفته است با آوردن سخنانى ، به مانند قرآن با او برابرى كنند .
و كسى كه نمىگويد معجز بودن قرآن براى اين است كه خداوند از برابرى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 755
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٥٥