كه خداوند مردم را به انجام ندادن كارهاى بد تكليف كرده است ، نمىبايست آنان را از انجام دادن اينگونه كارها جلوگيرى كند .
و چون خداوند ، بايد كارى انجام ندهد ، كه از آن تباهى پديد آيد ، چنين نيست كه بايد از پديد آمدن تباهى نيز جلوگيرى كند . همچنين ، با اين كه او مردم را به دست بازداشتن از كارهاى بد ، فرمان داده است ، و خود او هم بايد آن را انجام ندهد ، اما از اينها ، فراهم نمىشود ، كه بايد از انجام شدن كارهاى بد ، جلوگيرى كند ، و كسى كه جدا بودن اين دو جا از هم ، بر او پوشيده مانده است ، پيش خود چنين سخنانى گفته است ؛ پس او بايد هيچ كس را راستگو نشمارد ، مگر آن كه بداند ، خداوند از راستگو بودنش آگاهى داده است .
پس از آن به آنان گفته مىشود ، آيا زرادشت ، و مانى ، و حلاج و جز آنان از كسانى كه با تيزدستى و چشمدزدىشان ، گروه بسيارى از مردم تباه شدند ، نبودهاند ، كه اگر آنان آن كارها را نمىكردند ، مردم تباه نمىشدند ؛ پس اگر مىبايست ، از كارى كه تباهى پديد آورد ، جلوگيرى شود ؛ پس چرا خداوند از آنان جلوگيرى نكرد ؟
و نمىتوانند بگويند ، همه كسانى كه با به سوى خود خواندن آنان تباه شدند ، اگر هم آنان را به انجام دادن كارهاى بد ، نمىخواندند ، خودشان ، تباه مىشدند .
اين سخن را از آنرو نمىتوانند بگويند ، كه چنانچه ما را به اين گفتار هم ، خوشنود كنند ، مىتوان گفت ، هركس با جلوگيرى خداوند ، از برابرى كردن با قرآن ، گمراه گردد ، پريان گمراه شدن از قرآن را در دلشان ، مىافكند ، و خداوند برتر از همه مىداند ، اگر پريان هم گمراهى را در دلشان نمىافكنندند ، پيش خود گمراه مىشدند ، پس آنان از تباه شدن رهائى نداشتند .
بالاتر از آن آنچه كه آشكارا دانسته شده اين است : كسانى كه از رفتار زرادشت و مانى و حلاج گمراه شدند اگر آنان پيدا نمىشدند اين گروه گمراه نمىگرديدند و با داشتن دين درست مىزيستند .
اما كسى كه مىگويد ، توانا گردانيدن چنين كسانى كه تباهكارند ، بر اين كه
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 746
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٤٦