كه خواستار شدند ، كه زنده كردن عبد المطلب ، و از جا كندن و بردن كوههاى تهامه باشد ، يا روان گردانيدن آب ، از چشمههاى زمين ، يا فرود انداختن پارههائى از آسمان بر سرشان و جز آن باشد ، كه براى نشان دادن راستگوئى او ، خواسته بودند ، انجام نداد ؟ پس هر پاسخى براى اين پرسش بياورند ، ما به مانند همان را به آنان پاسخ مىدهيم .
پس اگر بگويند : هرگاه قرآن با روشنگوئى كه دارد ، روش هميشگى سخن گفتن را از هم نگسلد ، پس چرا پيشينيان عرب ، مانند وليد بن مغيره ، به روشن بودنش در معانى خود ، گواهى دادند . و به راست بودنش گردن نهادند ، و چرا بسيارى از شاعران به مانند نابغه جعدى ، وليد بن ربيعه ، و كعب بن زهير ، و اعشى بزرگ ، دعوت پيمبر را پذيرفتند .
گفته مىشود : وليد ، به مسلمان شدن روى آورد ، و ابو جهل او را از آن بازداشت ، و فريبش داد ، و به او گفت ، پيمبر از دو چيز كه از همه نيكوتر و رواست ، باز مىدارد ؛ يكى درآميختن ناروا با زنان است ، و ديگرى شراب نوشيدن است ، و او را از مسلمان شدن بازداشت . پس اگر چنين نبود كه روشن بودن قرآن ، آنان را به شگفت آورده بود ، آنان بدان گردن نمىنهادند .
خواهيم گفت : هرچه را سخنوران روشنگوى گواهى دادند ، كه گفتند ، قرآن روشن گفته شده است ، در جاى خود از آنان سر زده است ؛ زيرا هركس مىگويد معجز بودن قرآن ، براى اين است كه خداوند ، سخنسرايان عرب را از مانند آوردن براى قرآن بازداشت ، نمىگويد قرآن براى آشكار بودن و رسا بودنش بر سخنان ديگران فزونى ندارد ، و چيزى جز اين نمىگويد كه اين فزونى تا اندازهاى نيست كه روش هميشگى سخنسرايان را از هم گسيخته باشد و به جائى برسد ، كه معجز باشد .
پس در گرايش يافتن آنان كه سخنان روشن مىپرداختند ، و در گواهى دادن آنان به اين كه قرآن در معانى خود روشن است ، و در خوبى از ديگر سخنان بيش از اندازه ، در گذشته است ، چيزى وجود ندارد ، كه سخن كسانى را كه مىگويند ،
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 743
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٤٣