پوشيده نيست ؛ هرچند جدائى ميان آنها به مانند جدائى ميان سخن پرداختهء مردم ، با سخنى كه معجز است يكى نباشد ؛ آيا نمىبينى هريك از ما ، ميان شعر پايهء برتر از شاعران با شعر نوپردازان ، با نگرش نخست ، جدائى مىگذارد ؛ و براى شناختن جدائى ميان آنها نيازى ندارد ، به كسى بازگشت كند ، كه دانش روشن پرداختن سخن را تا پايان آموخته باشد ؛ و ما مىدانيم ، جدائى ميان اين دو شعر ، به مانند دورى ميان دو سخنى كه يكى به روش هميشگى سخنگويان ، ساخته شده است ، و ديگرى روش هميشگى آنان را از هم گسيخته و معجز است نمىباشد .
اكنون كه اين سخنان استوار گرديد ، و ما پارهاى از جدائىها را كه ميان سخنان روشنپردازان هست ، با جدائى ميان قرآن و سخن پستتر از آن ، با اينكه جدائى بزرگى است ، باز هم آنها را ناهمسان نمىيابيم ؛ و اگر به مانند جدائى ميان دو سخن پرداختهء مردم ، و جدائى ميان سخن پرداختنى و ناپرداختنى براى مردم باشد « 1 » ، بايد جدائى ميان قرآن و سخن پستتر از آن نيز بر پايهء همان دو جدائى باز ايستد ، و ما جز اين را مىدانيم .
اما كسانى كه جدائى ميان سورههاى كوتاه آخر قرآن با روشنترين شعر عرب ، و برجستهترين گفتار آنان را نمىپذيرند ، و براى ما هم دورى ميان اين دو سخن به مانند آن جدائى كه ميان سخن پرداختنى و ناپرداختنى براى مردم است « 2 » ، و پيش از اين گفتيم ، آشكار نيست ؛ پس چرا ما جدائى كمى ، ميان آنها مىيابيم ، و جدائى بيشترى نمىيابيم ؟ و چرا پوشيدگى از ميان مىرود ، و دورى بسيار ميان آنها از ميان نمىرود ؟
پس اگر بگويند : جدائى ميان روشنترين گفتار عرب ، با قرآن ، بر اين استوار است ، كه از سخنان همان روشنگويان پيشينى باشد ، كه پيمبر آنان را به برابرى كردن با قرآن خواند .
خواهيم گفت : اگر جدائى ميان قرآن و برجستهترين سخنان عرب بر همين
هامش
( 1 و 2 ) تفاوت ميان ممكن و ممتنع كه معجز است پيش از اين گفته شد .