ادعاى پيمبرى مىكند ، ويژگى داشته باشد ، براى آن است ، كه اگر اين را شرط ندانيم ، نه از اين آگاه خواهيم شد كه سر زدن اين كار ، براى نشان دادن راستگو بودن او است ، و نه خواهيم دانست به آن وابستگى دارد ؛ و اگر اين شرط را نمىآورديم روا مىبود با برابر بودن اين كار با آنچه او مىگويد انجام مىدهم ، و با ويژگى داشتن به آن ، باز هم براى راستگو نشان دادنش انجام نيافته باشد ؛ و ويژگى داشتن بهآنرا از آنجا مىتوانيم بدانيم كه از برابر بودن كارى كه انجام شده با آنچه او مىگويد انجام مىدهم ، و گواه بر راستگوئى خود مىآورد ، آگاه باشيم « 1 » پس اگر او بگويد سر زدن آفتاب از باختر ، مىرساند كه من راستگو هستم ، و به همان گونه از باختر سر بزند ، اين بالاترين برابرى با چيزى است كه او ادعا مىكند ، و به مانند اين است كه او سخنى بگويد ، و همان سخن راستگفتارى او را فرا بگيرد ، و بدانيم اين گفتار ، از خود او است .
و كسى كه مىگويد ، پيك ديگرى هستم ، براى گواه آوردن بر راست گفتن خودش ، هيچ جدائى ميان اين نيست ، كه آن ديگرى بگويد تو راست گفتى پيك من هستى ، يا همان كسى كه مىگويد پيك هستم كارى از كارهاى آن ديگرى را نشان راستگو بودن خودش بياورد كه تكان دادن دست يا انجام دادن كارى باشد كه از روش پيوسته و هميشگى او بيرون است ؛ و سپس كارى را كه اين يكى گواه بر راست گفتن خود آگهى داده بود ، در همان هنگام آن ديگرى انجامش بدهد ، و ما از هردو پى مىبريم ، او را راستگو مىنماياند .
پس اگر بگويند در نشانى بودن سخن گفتن براى راستگو بودنش ، پيشاپيش سازش شده است ، و سخن گفتن در راستگو نشان دادنش ، آشكار مىباشد ؛ اما براى اين كه انجام دادن كارى كه خواهش شده است ، راستگو بودن ديگرى را برساند ،
هامش
( 1 ) توضيح اين شرط كه شرط چهارم است در كشف المراد علامه چنين آمده است : اگر كسى كه مىگويد پيغمبر هستم و بينا كردن كور را دليل بر راستگوئى خود مىآورد اگر كرى را به جاى بينا كردن كور شنوا كند ، دليل بر راست بودن پيمبرى او نخواهد گرديد .