آن را شناختند ، آنگاه خداوند بايد آنها را تكليف كند ، و كسى را به سويشان برانگيزاند ، تا با شكستن آن روشهاى هميشگى جهانى ، كه آنان پيش از تكليف شدن آن را نشناختهاند ، او راستگو بودن خودش را بتواند به آنان نشان بدهد .
روش گذران هميشگى هركارى گاهى همگانى است ، و يا به پارهاى از هنگامها ويژگى دارد ، و بسا شود ، در پارهاى از ديار ، كارى به روشى بگذرد و شكنندهء روش هميشگى جهانى باشد ؛ و براى همين است كه مىگوئيم ، روش هميشگى كسانى را كه كارهاشان هميشه بر اين روش مىگذرد بايد در هم بشكند .
و اين كه گفتيم كارى كه معجز است بايد در نوع يا در صفت خودش انجام نشدنى باشد ، براى اين است كه اگر آنرا بر اين گونه ندانيم ، باور نمىكنيم ، كار خداوند برتر از همه باشد ، و روا مىداريم كار ديگرى جز او باشد ، با اين كه ما آشكار كرديم ، كارى كه معجز است ، بايد خداوند برتر از همه ، آن را انجام داده باشد .
و ما سرزدنى نبودن نوع كارى را از بندگان ، با انجامشدنى نبودن گونهء ويژهاى از آن نوع را ، از اين روى با هم برابر دانستيم ، كه هرچند ، گروهى گفتند ، نوع كار بايد سرنزدنى باشد ، اما چون سرزدنى نبودن نوع كار ، مىرساند كه انجام شدنش درهمشكنندهء روش پيوسته و هميشگى آن كار است ، و نمىرساند كه به ويژه بايد اين كار را خداوند برتر از همه چيز ، انجام داده باشد « 1 » پس جائى كه نوع كار را ما بتوانيم انجام بدهيم ، و اگر بر روى ويژهاى انجام گيرد ، روش هميشگى نوع كار را در هم بشكند ، با نخست كه نوع كار انجامنشدنى است ، در اين كه در هم شكنندهء روش هميشگى كار مىباشند ؛ انباز يكديگر خواهند بود .
و اين كه گفتيم ، سر زدن آن كار ، بايد به راستگو نشان دادن همان كسى كه
هامش
( 1 ) توضيح شرط سوم است و دنباله دارد اما انجامشدنى نبودن نوع كار مثل طلوع كردن آفتاب از مغرب و انجامنشدنى بودن صفت كار مانند پياده رفتن مسافت بسيار در زمان كم يا بدون وسيله گذشتن از دريا است .