تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
نام برده است ، انجام داده باشند ، آنان را مؤمنين خوانده است . خواهيم گفت : از آيه چنين برنمىآيد كه هركس صفتهاى نامبرده را نداشته باشد نام ايمان از او برداشته شود و اين را مىرساند كه چنين كسانى فزونى داده شده‌اند ، و بزرگ وانمود گرديده‌اند . پس گوئى مؤمنان فزونتر ، و نيكانشان را خواسته است كه اين كارها را انجام داده باشند آنچنان كه به هريك از خود ما مىگوئيم : مرد آن كسى است كه هنگام خشم ، خوددارى كند ، هرچند كسى را كه خوددارى نكند ، از مرد بودن بيرون نمىكند اگرچه از فزونى داشتن و پيشى جستن بيرون مىرود ، و براى همين است ، كه مىگويند : طلا دارائى است ، و شتر براى سوارى است ، و از آن برترى داشتن را مىخواهند نه جز آن را . بالاتر از آن ، چنانچه بپذيريم ، كه لفظ مؤمن به كسى گشته است كه سزاوار ستودن و پاداش بردن باشد ، مىبايست گنه‌كار را هم فراگيرد ؛ زيرا پيش ما او براى اين‌كه خداوند برتر از همه را باور كرده و شناخته است ، سزاوار پاداش بردن و ستودن مىشود . پس اگر بگوئيد : پاداش باور كردن خداوند ، از او نابود شده است . خواهيم گفت : ما آشكار كرديم كه نابود شدن پاداش و كيفر به يكديگر نادرست مىباشد ؛ پس آنچه گفتند بيهوده است . اما اين‌كه گروه خوارج هرگنه‌كارى را كافر مىنامند ، درست نيست ؛ زيرا كافر بودن بنابر آنچه آشكار كرديم ، به دل نادرست دانستن و دروغ شمردن چيزهائى است ، كه خداوند برتر از همه‌چيز آن را واجب گردانيده است . و كسى كه در گنه‌كارى استوار باشد ، آنچه را بايد باور كند ، نادرست نشمرده است ، پس نمىبايست او كافر باشد . پس اگر بگويند : ما از گناهى كه كرده است پى مىبريم ، كه در دلش ، آنها را باور نكرده است ؛ آنچنان كه شما پيشانى بر زمين نهادن پيش آفتاب را دليل بر ناسپاس بودن و باور نداشتن در دل دانستيد . خواهيم گفت : ما از اين‌رو ، آن را دليل بر كافر بودنش دانستيم كه همهء گروه