طاغوت را درست بداند ، به هيچ روى مؤمن نام نمىبرند ، هرچند ، بر پارهاى از رويها ، با آوردن نشانهاى ، آن را مؤمن مىگويند ، چنانچه خداوند ، برتر از همه چيز فرموده است :
« يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ »
پس كسى كه مىگويد اين لفظ از آنچه در زبان بوده است ، به كارهائى كه با اندامهاى بيرونى ، انجام مىشود ، گردانده شده است ، بايد دليل بياورد .
اما سخن كسى كه مىگويد به كار بردن لفظ در جز آنچه عرب برايش نام نهاده بيرون شدن از زبان نيست ، و در نسبت دادن به زبان ، صيغه را به نظر مىآورد ، نه آن معنى را كه از صيغه آهنگ شده است ، گفتارش ، بيهوده است ، و بر هيچ كس پوشيده نيست ؛ زيرا كسى كه پارهاى از لفظهاى عرب را در چيزى جز آن معنى كه برايش ، نام نهاده شده ، بر زبان آورد ، و آن را نه در معنى حقيقى ، و نه مجازى به كار برده باشد ، اگر او را به زبان عرب ، سخنگو بدانيم ، چنانچه همهء لفظهاى عربى را هم در معنى ديگرى كه نه حقيقت و نه مجاز باشد ، به كار برد ، بايد ، به همينگونه باشد ، تا به زبان آنان سخنگو باشد ، و بگوئيم به زبان آنان گفت و شنيد مىكند ، هرچند هيچيك از لفظهاى آنان را در آنچه برايش نام نهادهاند ، به كار نبرد ، و نادرستى چنين سخنى آشكار است .
و نيز يك لفظ كه در شكل ويژهاى است گاهى در زبانهاى بسيار ، معنىهاى گوناگون دارد ، و اگر براى اينكه داراى چنين شكلى است ، به يك زبان نسبت داده شود ، مىبايست كسى كه آن را به كار مىبرد ، و يكى از آن معنىهاى گوناگون را در نظر دارد ، شايستهتر نباشد كه او را به زبان عربى سخنگو بدانيم ، از اينكه به زبانهاى ديگر سخنگو باشد ، و چون به هيچيك از آن زبانها شايستهتر نيست ، نسبت داده شود ، بايد او ، در يك هنگام با گفتن يك كلمه ، به هردو زبان ، سخنگو باشد ؛ و چنين چيزى نادرست است .
پس اگر بگويند : مردم عربى زبان از شنيدن كلمهء تصديق جز راست شمردن به زبان ، چيزى نمىشناسند ، و راست دانستن در دل را نمىشناسند ، و چنانچه شما اين لفظ را به معنى در دل باور داشتن بدانيد ، از چيزى كه در زبان عربى ، در آن