است و از گناهش درگذشته نشده است ، و مىگويند دست بريدن ، با دانا نبودن به اين كه سزاوارى شكنجه شدنش از كار افتاده است ، به مانند اين است كه با روا دانستن اين كه از گناه بازگشت كرده باشد ، دستش را ببرند .
و هيچ گفتگوئى نيست كه هركس به دزدى يا زنا كردنش گواهى داده باشند ، يا خودش آن را پذيرفته باشد ، از روى سزا دادن و كيفر كردن ، او را حد نمىزنند ؛ زيرا مىشود ، گواهان دروغگو باشند ، يا خودش براى بدست آوردن سودى آن را پذيرفته باشد ، هرچند كارى كه شايستگى حد خوردن را پديد آورد ، از او سر نزده باشد .
و كسى نمىتواند بگويد : اين سخن بدان مىكشاند ، كه بريدن دست هيچ دزدى از روى كيفر دادن انجامشدنى نباشد ؛ زيرا اين شرط ، پديد آمدنى نيست .
خواهيم گفت : چنانچه بر آنگونه كه گفتند ، كيفر دادن انجام شدنى نباشد براى اين كه بدانيم آيه سودبخش است ، همين بس است ، كه هركس چگونگىهاى ويژهاى را داشته باشد ، سزاوار مىشود از روى كيفر كردن ، دستش را ببرند ، هرچند ، از وجود يافتن كسى كه اين چگونگى را داشته باشد ، آگاه نشويم .
بالاتر از آن شرطهائى را كه مخالفان گفتند ، بايد وجود پيدا كند نيز ، نشدنى است به وجودشان علم پيدا شود ، زيرا آنان شرط مىدانند ، كه امام آگاه باشد ، كسى چيزى را از ديگرى كه از آن او بوده است ، از جاى استوارى دزديده است ، و ارزش آن هم به اندازهاى مىرسيده است ، كه دست بريدن به آن وابستگى پيدا مىكند ، و اين كه هنگام دزديدن خردش درست بوده ، و هيچ پوشيدگى برايش روى نياورده ، و او بر دزدى كردن پافشارى داشته ، و از اين گناه بازگشت ننموده است و آشكار است كه فراگيرى آگاهى بدان و به همهء اينها نشدنى است .
پس اگر آن را در انديشه بيابند ، ما هم مانندش را دربارهء درگذشت كردن از گناه ، در انديشه خواهيم گرفت ؛ زيرا پيش ما شدنى است ، كه خداوند ، چيزى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 615
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٦١٥