بماند .
پس اگر بگويند : خداوند برتر از همهچيز در اين آيه خواستن خودش را شرط گردانيده و اين پيچيدگى آيه را فراهم مىكند .
خواهيم گفت : خواستن دربارهء كسى است كه آمرزيده مىگردد ، نه دربارهء گناهى كه آمرزيده مىشود ، پس چيزى از گناهان ياد نشده است كه خواستن به آن وابستگى داشته باشد .
بالاتر از آن ، خداوند برتر از همه چيز در اين آيه ، آمرزيدن را به خواستن وابستگى داده است ، و آنچه از آن آشكار مىشود بخشش كردن اوست ؛ زيرا خواستن ، به كارى كه بايد انجام گردد ، وابستگى نمىيابد ؛ براى اين كه هيچ كس نمىگويد :
من اگر بخواهم سپرده را پس مىدهم ، و اگر بخواهم ، بدهى خودم را مىپردازم ؛ اما خوب است كه بگويد من اگر بخواهم بخشش مىكنم .
راه استدلال جستن به آيهء دوم اين است كه خداوند برتر از همه چيز آگاهى داده است ، كه گنهكاران را براى ستمكارى ايشان مىآمرزد ، و آمرزيدن آنان هنگامى كه ستمكار باشند برايشان سودمند است ، و اين به مانند آن است ، كه كسى بگويد ، من فلانى را براى خوردنش ، ديدار كردم ، و يا براى حيلهگر بودنش دوست دارم .
پس اگر بازگشت كردن از گناهان را در آيه شرط بدانند ، خواهيم گفت شرط دانستن آن ، دست بازداشتن از چيزى است ، كه از آيه آشكار است ؛ زيرا لفظ آيه از شرط كردن بازگشت كردن از گناهان تهى مىباشد .
راه استدلال كردن به آيهء سوم اين است ، كه از آيه آمرزيده شدن همهء گناهان بر مىآيد ؛ زيرا الف و لام پيش كسانى كه با ما ناسازگارند ، فراگيرى همه را فراهم مىكند ، و كافر بودن را براى اين از آن بيرون دانستيم كه همهء مسلمانان بر آن گرد آمدهاند .
و اين كه خداوند ، دنبالهء آيه مىفرمايد :
« وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ »
سخن ديگرى است كه از سرگرفته شده است ، و نمىبايست ، آن را براى آيهء نخست ، شرط شمرد ؛