بلكه آمرزشى را كه از روى بخشيدن باشد از ميان برده است ، پس به مانند اين است ، كه فرموده باشد : شرك آوردن ، از روى بخششكردن آمرزيده نمىشود ، اما در جائى كه سزاوار بخشوده شدن باشند ، آمرزيده مىشود . پس بايد از اين كه مىفرمايد :
« وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ » *
اين را خواسته باشد ، كه گناهان پايينتر از آن را ، بدون شايستگى ، به بخشيده شدن مىآمرزد زيرا گفتارى كه در آن نفى و اثبات آمده باشد ، و برتر و پايينتر بودن به آن افزوده شده باشد ، بايد از ناهمساز بودن دومى با نخستين گفتگو شده باشد .
آيا نمىبينى خوب نيست ، كسى بگويد ، من سوار نمىشوم و پيش سالار نمىروم ، مگر پس از آنكه او پيش من آمده باشد ؛ اما سوار مىشوم و پيش پايينتر از او مىروم ، اگرچه پيش من آمده باشد ؛ اما خوب است كسى بگويد ، من سوار مىشوم ، و پيش ديگرى كه پايينتر از او باشد مىروم اگرچه پيش من نيامده باشد .
پس دوم با نخستين ناسازگارى دارد . و همچنين خوب نيست ، كسى بگويد ، من دارائى بسيارى از خودم را بخشش نمىكنم ، اما كمش را اگر كسى از من سزاوار گرفتن باشد ، مىدهم و جز اين خوب نيست ، كه كسى بگويد كمش را با آن كه كسى ، از من سزاوار گرفتن نباشد بخشش مىكنم .
بالاتر از آن ، اين كه خداوند ، مىفرمايد :
« وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ » *
، چنين فراهم مىكند ، كه هرگناهى پايينتر از شرك آوردن باشد ، آن را مىآمرزد ، چه گناه كوچك يا بزرگ ، باشد ، و چه از انجام دادنش بازگشت كرده باشد ، يا نكرده باشد ؛ زيرا بنا به روش كسانى كه با ما ، در اينباره ناسازگارى دارند لفظ هرچه « ما » همهء اين گناهان را فرا مىگيرد .
و نمىتوانند بگويند ، ما فراگيرى اين آيه را بر پارهاى از جاها ويژگى مىدهيم ، تا فراگيرى آيههائى كه داريم درست بماند ؛ زيرا نادرستى اين سخن از آن روى است ، كه گويندهء ديگرى مىتواند بگويد ، من فراگيرى همهء آيات وعيد را به پارهاى از جاها ، ويژگى مىدهم تا فراگيرى آيههاى درگذشت كردن از گناه درست