يُجْزَ بِهِ
وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ »
و آيات ديگرى در قرآن كه به مانند اينها مىباشد .
خواهيم گفت : مىتوانيم در اينباره از سه روى سخن بياوريم .
اول : آشكار مىكنيم كه هيچ صيغهاى در زبان نيامده است كه براى فراگرفتن همه افراد جنس ، نام نهاده شده و ويژه به آن باشد و همهء لفظهائى كه گروه ناسازگار ، با ما ، سخن خودشان را بدان وابستگى مىدهند ميان همه افراد با افراد ويژه ، مشترك است .
دوم : آيات ديگرى به مانند همينها كه در گذشت خداوند از گناهان و از ميان بردن شكنجهها را در بر دارند ، با اين آيات برابرى مىكنند .
سوم : كسى كه روا مىداند درگذشتن از گناهان به حكم عقل باشد و در هريك از آيات قرآن ، كه فراگير همهء افراد گنهكار است و دربارهء شكنجه هميشگى آنان ، رسيده است ، سر نزدن توبه و بيشتر نبودن پاداش از اندازهء شكنجه را شرط مىداند ، بايد با اين دو شرط ، شرط سومى هم بياورد كه از گناهش هم درگذشت نشده باشد ؛ زيرا به روش او درگذشتن از گناه از چيزهائى است كه شكنجه را از كار مىاندازد ، و هر دليلى شرط بودن آن دو را فراهم كند ، شرط بودن سوم را هم فراهم مىنمايد .
دليل بر درستى پاسخ نخست كه نبودن صيغهاى براى رساندن همهء افراد و ويژه براى فراگيرى همه باشد ، اين است كه هر لفظى را براى فراگيرى همه نشان بدهند در افراد ويژهاى هم به كار رفته است ؛ آيا نمىبينى اگر كسى بگويد : هركس به خانهء من در آيد او را خواهم زد ، يا بگويد : همهء دانشمندان را ديدم ، يا بگويد :
همهء دزدان را دست خواهم بريد ، يك بار همه همهء آنان را در نظر مىگيرد ، و بار ديگر پارهاى از آنان را و از اين كه يك لفظ در دو معنى به كار مىرود ، چنين بر مىآيد كه آن لفظ مشترك ميان هردو معنى است ، و به طور حقيقت در هردو به كار مىرود ، مگر آن كه دليلى برساند كه در يكى از دو جا ، مجاز بوده است .
پس اگر بگويند : لفظ در معنى مجازى هم به كار رفته است ، و به كار رفتن