هردو جا به او فرمان مىدهد ، هرچند فرمان دادن در يكى به كسى كه بالاتر از او مىباشد ، وابستگى مىيابد ؛ و در ديگرى به كسى كه پائينتر است وابستگى دارد .
پس چنانچه بايد كسى كه خواستار درگذشتن از گناه ديگرى مىشود ، برتر از او باشد ، مىبايست اين برترى ميان كسى كه درخواست مىكند ، با ديگرى كه از او درخواست مىشود باشد ؛ نه با آن كسى كه درخواست كردن به او وابستگى مىيابد .
و كسى نمىتواند بگويد : هنگامى كه وزيرى بخواهد زيانى را از خودش بردارد ، بايد روا باشد ، نگهبانى برايش از سالار درخواست درگذشتن از زيان رساندن به او را بكند .
اين سخن از آن رو نادرست است ، كه چون در آيين و روش ميان مردمى چنين كارى نمىكنند ، نمىشود نگهبان براى وزير درخواست درگذشتن از گناهش كند ، پس روا نيست كه نگهبان ، برايش درخواست درگذشتن از گناهش كند ، و اگر چنين بينديشيم كه پادشاه بر پارهاى از يارانش خشم گيرد ، و او بداند ، پادشاه سخن كسى را نمىپذيرد ، جز آن كه يكى از نگهبانان ، برايش خواهش كند ، سپس نگهبان از پادشاه ، خواستار درگذشتن از او شود ، و پادشاه ، خواهش او را بپذيرد ، رواست گفته شود كه نگهبان براى سالار ، يا وزير ، خواستار درگذشتن از زيان رساندن به او شد ، هرچند سخنى را كه نگهبان به سالار مىگويد ، در هيچ جا فرمان دادن نمىگوئيم ، پس جدائى ميان آن دو ، روشن گرديد .
بالاتر از آن همچنان كه گفته نمىشود ، نگهبان براى سالار خواستار درگذشتن از گناهش شد ، به همين گونه ، نمىگويند ، نگهبان براى سالار خواستار شد كه زيان را از او بردارند ، پس اگر گفتن لفظ خواستار شدن ، درگذشتن از گناه ، براى نبودن برترى پايه ، روا نباشد ، مىبايست ، گفتن لفظ خواهش كردن براى او هم ، روا نباشد ؛ زيرا پايهء نگهبان از او بالاتر نيست .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 597
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٥٩٧