اين گفتار پيش ما نادرست است ؛ زيرا روگرداندن از گرفتن چيزى كه گرفتنى باشد ، هرچند هماكنون هنگام گرفتنش باشد از ميان رفتن چيزى را كه بايد گرفته شود ، نمىرساند .
اما نمىبينى كسى كه در هنگامى از ديگرى بستانكار است ، اگر در همان هنگام آن را نستاند هيچ كس ، نمىگويد ، بدهى او از كار مىافتد ؛ زيرا بدهى بر آن گونه كه بود پابرجا مىماند .
پس اگر بگويند : با اين كه هماكنون هنگام گرفتنش باشد چه سودى در پس انداختنش هست ؟
گفته خواهد شد : هرگاه نه انگيزهاى به گرفتنش داشته باشد ، و نه به از كار انداختن آن ، پس به ناچار آن را پس خواهد انداخت .
بالاتر از آن ، بايد به پس انداختن آن سودى وابستگى داشته باشد آن چنان كه به گرفتنش بايد سودى وابسته باشد ، و چه كسى در اين شك دارد كه دست بازداشتن از درخواست كردن باز پس دادن سپرده در هنگامى كه درخواست كردنش روا باشد ، از كار انداختن آن نمىباشد ، و اين بر هيچ يك از خردمندان پوشيده نيست .
پس اگر بگويند : دربارهء بازگشت كردن از انجام دادن كار بد چه مىگوئيد ؟ آيا بايد شكنجه از كار بيفتد ، يا به بخشيدن گناه ، شكنجه از كار مىافتد « 1 » .
خواهيم گفت : آن چه ما به سويش مىرويم اين است ، كه بازگشت كردن از انجام دادن كار بد ، فرمانبردارى است ، و سزاوارى گرفتن پاداش بدان پديد مىآيد .
اما از كار افتادن شكنجه هنگام بازگشت كردن از گناه بخششى از سوى خداوند برتر از همه است و با آن كه از انجام دادن گناه بازگشت شده باشد ، رواست
هامش
( 1 ) شروع به ابطال اعتقاد معتزله بر اين كه قبول توبه بر خداوند واجب است و بايد گناه را بيامرزد .