نادرست مىباشد .
و چون در پارهاى از جاها اين دو ، باهم گرد مىآيند ، دانسته مىشود : پذيرفتن اينكه هريك از سزاوار شدن پاداش گرفتن و شكنجه ديدن يكديگر را نابود كنند ، نادرست مىباشد ، و جاهائى را كه پوشيدگى در آن است ، بايد به مانند جاهاى بدون پوشيدگى دانست .
بالاتر از آن ، اگرهم بپذيريم ، كسى كه كار بد كوچكى از او سر زده است ، و پيش از آن كارهاى خوب بزرگى كرده است ، سرزنش كردنش بد است ، اما بدى سرزنش كردن او اين را نشان نمىدهد ، كه سزاوار سرزنش بودنش ، از كار افتاده باشد ؛ زيرا در بسيارى از جاها بسا باشد ، كسى با آنكه سزاوار سرزنش شدن است ، سرزنش كردنش بد باشد ؛ اما بدى سرزنش كردن او براى اين نيست كه سزاوار سرزنش بودنش از ميان رفته باشد ؛ بلكه براى چيز ديگرى است .
آيا نمىبينى ، دادن پاداش دنبال فرمانبردارى كردن كار بدى است و از اين سخن برنمىآيد كه سزاوار بودن پاداش از كار افتاده باشد ، و همچنين است شكنجه كردن ، دنبالهء نافرمانى با آنكه سزاوار بودن آنها پابرجا مانده است ؛ پس چگونه مىتوانيم بدى سرزنش كردن را دليل بر اين بدانيم كه سزاوار بودنش ، از كار افتاده است .
پس اگر بگويند : پابرجا ماندن سزاوار بودن پاداش يا شكنجه چنين فراهم مىكند كه انجام دادنش خوب باشد ؛ و بدى انجام دادنش مىرساند كه سزاوار بودنش از ميان رفته باشد ، مگر اينكه چيزى روى دهد ، يا چيزى تصورشدنى از آن جلوگيرى كند ؛ و پاداش دادن و شكنجه كردن ، دنبالهء فرمانبردارى و نافرمانى كردن ، از اين رو بد است ، كه به ناگزيرى تكليفشونده مىكشاند ؛ و تكليف كردن و آنچه از تكليف كردن خواسته شده است از كار مىافتد « 1 » .
هامش
( 1 ) رجوع شود به فصلهاى گذشته و در آنجا بيان شد كه پس از انجام شدن تكليف مدتى بايد بگذرد و پس از آن پاداش يا شكنجه داده شود .