و نيز پاداش گرفتن و شكنجه شدن ، به مانند همان كار خوب و بد هستند ، و ضد يكديگر نمىباشند ؛ زيرا هردو از يك گونه كارند ، و همان كارى كه پاداش دادن است روا است براى شكنجه كردن سر بزند ، براى اينكه پاداش دادن همان سودرسانى مىباشد ، كه به گونهاى سر مىزند ، و هيچ كارى براى سودرسانى به كسى سر نمىزند ، مگر آنكه رواست ، زيان و شكنجه براى او باشد : به اينكه با گريزان بودنش از آن كار ، برخورد نمايد .
و اگر هم پذيرفته شود كه پاداش دادن و شكنجه كردن ضد يكديگرند ، هنگامى كه نابود باشند يكديگر را نابود نمىگردانند ؛ زيرا چيزى كه به راستى ضد ديگرى باشد ، هنگامى كه نيست ، ديگرى را نابود نمىسازد ؛ به اين دليل كه سياهى و سفيدى در نيستى با هم گرد مىآيند « 1 » و پيش كسانى كه با گفتار ما ، ناسازگارى دارند ، كسى كه سزاوار پاداش گرفتن و شكنجه شدن هردو مىباشد ، يكى از اين دو ، ديگرى را نابود مىكند ، با آنكه سزاوار بودن پاداش و شكنجه حاصل نمىشود ، مگر هنگامى كه اين دو نيست باشند .
و همانا مىگويم پس از آنكه فرمانبردارى انجام داده شد ، و سزاوار شدن پاداش گرفتن موجود گرديد ، و چيزى هم وجود نداشت كه آن را نابود گرداند ، پس بايد همچنان كه بود موجود بماند .
پس اگر بگويند : چيزى هست كه آن را نابود گرداند ، ما پس از اين براى روشن كردن نادرستى گفتارشان سخن خواهيم گفت .
و نيز پذيرفتن اينكه سزاوار بودن پاداش و كيفر يكديگر را نابود كنند ، دربارهء كسى كه نيكى كردن را با بدى رساندن با هم انجام داده باشد ، و سزاوار بودن ستودن و نكوهش شدن بر كارهاى خوب و بدش با هم برابر باشد ، چنين فراهم مىكند
هامش
( 1 ) زيرا تفاوت ما بين دو نقيض ، با دو ضد اين است كه دو نقيض نه در وجود با هم جمع مىشوند و نه در عدم ، اما دو ضد فقط در وجود با هم جمع نمىشوند ، و مىشود كه هردو با هم در چيزى موجود نباشند و اين استدلال فلسفى شيخ بسيار دقيق و عميق است .