همين بس است ، كه دردناكى را براى چيزى پديد آورد ، كه سزاوار شدن دريافت تاوان از آن به وجود مىآيد ، با اينكه خداوند بداند به كسى كه دردناك مىشود ، تاوان خواهد داد ، آنچنان كه دربارهء خوبى تكليف كردن به كارى كه با انجام دادن آن سزاوارى پاداش گرفتن ، حاصل مىشود ، مىگوئيم ، تكليفكننده ، هنگام تكليف كردن ، نبايد پرداختن پاداش را در نظر بگيرد ، بلكه با دانا بودن او به اينكه فرمانبردارى كننده ، با فرمانبردارى خود ، پاداش مىگيرد ، همان در نظر گرفتن فرمانبردارى كه سزاوار شدن پاداش از آن به بار مىآيد ، براى خوبى تكليف كردن بس است .
و بنابراين مىگوئيم خداوند برتر از همهء مردم را براى اين آفريد كه سودى به آنان برساند ، و در آغاز ، سود بردن آنان را در نظر نگرفت ، اما آنان را براى اين آفريد كه با انجام دادن كارهائى كه بايد انجام بدهند ، سزاوار سود بردن مىشوند ، نه براى چيز ديگر « 1 » . و اگر چنين مىبود كه دردناككننده هنگام دردناك كردن ، بايد تاوان دادن را در نظر داشته باشد ، تا به جاى دردناك كردن او باشد ، مىبايست خداوند هم در همان آغاز از آفريدن بندگان اين را در نظر گرفته باشد كه همهء سودها را به آنان برساند تا درست باشد ، گفته شود ، براى سود رساندن به آنان آفريدمشان ؛ و از اين بر مىآيد كه از آفريدن آنان بدست آوردن خوشيهائى را هم كه روا مىباشند ، در نظر داشته است ، و چنين چيزى روا نمىباشد .
اما تاوانهائى كه براى نابود كردن سودهائى بايد داده شود ، پس آن سخن درستى كه پژوهندگان پسين ، بدست آوردهاند ، اين است كه گفتهاند : كشتنى كه از روى ستمگرى باشد ، سزاوار شدن تاوان را پديد مىآورد ؛ زيرا بدون شك ، زيان آوردن به كشته شده است . و اگر كشته از آگاه شدن يا گمان بردن به اينكه با
هامش
( 1 ) در اوائل كتاب و بعد از آن در جاى ديگر گذشت كه سر آفرينش مردم ، انجام دادن تكليف است ، نه سودهائى كه مزاياى آن هستند ، و اين تمثيل نيز گذشت كه پدر از فرزندش مىخواهد درس بخواند تا سرمايهء گوهر دانش را بدست آورد و و الا مقام و ارجمند گردد ، و هيچ توجهى به اين ندارد كه دارائى مادى و خوشگذرانى به او برسد ، هرچند كه زندگى مرفه و احترامات اجتماعى از مزاياى قهرى و تبعى مقام ارجمند او خواهد بود .