مهربانى را واجب مىگرداند ، و چون همزمان با تكليف كردن ، از او سرمىزند ، براى واجب شدنش علتى پيش از خودش موجود نبوده است ؛ اما خداوند برتر از همهچيز ناگزير آن را انجام خواهد داد ، به مانند روئى كه خود تكليف كردن را نيكو مىگرداند .
اما آن مهربانى كه كار خود شخص تكليفشونده است ، از كارى پيروى مىكند كه براى انجام دادنش مهربانى از او سر مىزند ؛ اگر آن كار واجب باشد مهربانى هم واجب مىگردد ، و چنانچه در كار مستحب باشد ، مهربانى هم مستحب خواهد بود .
و اگر مهربانى از ديگرى به جز خداوند ، و جز خود شخص تكليفشونده باشد ، بايد از گزارشاتش دانسته شده باشد كه او اين رفتار را بر آن روئى كه مهربانى باشد ، و در همان زمانى كه مهربانى در همان هنگام است ، از او سر خواهد زد .
و هرگاه خداوند برتر از همه ، اين را نداند ، تكليف كردن به كارى كه نياز به مهربانى دارد شايسته به او نخواهد بود .
اين هنگامى است كه كار ديگرى از خداوند برتر از همه سر نزند كه جانشين آن مهربانى گردد ، و اگر رفتار ديگرى از آنچه در توانائى خداوند برتر از همه است ، باشد كه جانشين آن گردد ، رواست كه خداوند او را تكليف كند ، و آن مهربانى را كه در توانائى او است ، نسبت به تكليفشونده انجام ندهد .
و ما اين را از آن رو گفتيم ، كه اگر مهربانى از كار ديگرى به جز شخص تكليفشونده باشد ، بر او واجب نيست كه آن را انجام بدهد ، زيرا كارى كه براى ديگرى خوب باشد ، بر هيچ كس واجب نيست ، مگر هنگامى كه براى خود او هم در آن رفتار مهربانى باشد ، آنچنان كه دربارهء پيمبران مىگوئيم كه رساندن پيامهاى خدائى ، بر آنان واجب است ، زيرا اين كار مهربانى به خود آنان هم هست ، و اگر چنين نباشد رساندن پيام ، بر آنان واجب نخواهد بود .
مهربانى از اين بيرون نيست كه يا از خداوند برتر از همه چيز ، سر مىزند ،
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٤٤٩