تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
مىرسد كه ناچار از گريز مىگرداند ، و گاهى هم به آن اندازه نمىرسد ، پس ثابت شد كه بايد از زيان گريخت ، و ناچارى وجود ندارد . علاوه‌بر آن بيمناكى از زيان ، هنگامى به گريز ناچار مىگرداند كه كنونى باشد ، و زيان دينى در آينده است ، پس از هيچ‌روى ناچاركننده نمىباشد . اكنون كه ثابت شد از زيان بايد گريخت ، بنابر آنچه آشكار خواهيم كرد ، چيزى از اين جلوگيرى نمىكند كه بگوئيم ، واجب بودن نگريستن به دليل به اين وابستگى دارد كه چيزى به دل بيفتد و شخص را به آنچه از آن بيمناكى حاصل مىشود و به نشانيهايش ، آگاه گرداند . و هرگاه از شكنجه‌هائى كه بزرگترين زيانها است ترسيد ، و به بر طرف شدنش با نگريستن به دليل اميدوار گرديد ، آن‌گاه است كه بر اوست تا در نشانيهايش بنگرد ، هرچند نگريستن به دليلها كارى بزرگ و بر او دشوار باشد . زيرا زيانى كه اميدوارى به از ميان رفتنش هست سخت‌تر و بزرگتر از آن است ؛ و همانا ما روشن كرديم : دانستن اين كه بايد دربارهء دين انديشيد ، دانشى اكتسابى است ، نه ضرورى . زيرا دانش ضرورى ، واجب بودن چيزى را فرا مىگيرد كه داراى صفت معينى باشد ؛ آنچنان كه دانا بودن آشكار و به اجمال ، به بدى ستم كردن ، بد بودن هر كارى را مىرساند كه بخصوص داراى صفت ستمكارى باشد . پس هرگاه شخص خردمند بداند كه زيان حاصل از كارى ، داراى صفت ستمكارى است ، باور كردن بدى آن كار را براى خود فراهم كرده است ، و اين دانستن ، برابر با همان دانش اجمالى است كه آن را از پيش دانسته بوده است « 1 » . و گفتار در علم تفصيلى به اين كه بايد در دليل معينى نگريست و اين كه وجوب نگريستن به آن ، دانشى اكتسابى است بر آن روى كه پيش از اين آورديم به همين
هامش
( 1 ) براى وضوح اين مسألهء كه چگونه علم به نتيجه مندرج در كبراى قياس است و تفاوت آنها به اجمال و تفصيل است علاوه بر كتب منطق ، رجوع شود به رسالهء الجمع بين الرأيين فارابى در باب اين كه علم آيا ذاتى يا اكتسابى است .