و چنين چيزى نادرست است ، و چنانچه به دليل دانسته شده باشد كه او راستگو مىباشد ، آنچه مىخواهيم ثابت كنيم همين است ، و همان درست است .
و نيز به گردن گرفتن سخن ديگرى به مانند برخوردى گمان بردن به چيزى است كه از ناراستى و راست بودنش آسودگى نيست ، و برخوردى پذيرفتن چيزى ، بدون گفتگو كار بدى است ؛ پس بايد گردن گرفتن سخن ديگران به مانند همان بد باشد ، و اگر به گردن گرفتن سخن ديگران روا باشد ، بايد نمايان شدن معجزهها به دست پيغمبران بيهوده و بد باشد .
براى اين كه بنابراين روش ، بدون معجزه گردن گرفتن سخن آنان روا خواهد بود ، و همانا جز اين دانسته شده است .
پس اگر بگويند : دليل بياوريد كه يكى از ما مىتواند دانائى در خودش موجود نمايد .
خواهيم گفت : ثابت شده است كه هريك از ما مىتواند نادانى در خود پديد آورد ، زيرا روا نيست ، نادانى را خداوند برتر از همهچيز پديد آورد ، براى اين كه بد است ، و او كار بد انجام نمىدهد ؛ و نمىشود ديگرى جز خداوند برتر از همهچيز نادانى را در ما پديد آورد ؛ زيرا كسى كه با صفت توانائى بر كارى توانا باشد ، نه دانائى را مىتواند در دل ديگرى پديد آورد ، و نه نادانى را ؛ و چون ثابت شد كه هريك از ما مىتواند نادانى در خودش پديد آورد ، كسى كه بر پديد آوردن چيزى توانا باشد ، اگر ضدى برايش باشد ، بر به وجود آوردن نوع ضد آن هم بايد توانا باشد ، و نادانى ضد دانائى است ، پس بايد بر پديد آوردن دانائى هم توانا باشد .
و اين سخن به فراموشكارى كه هرچند ضد دانائى است ، و ما بر پديد آوردنش توانا نيستيم درهم نمىشكند .
زيرا فراموشى چيزى نيست كه با نادانى ضد يكديگر باشند .
و نيز دليل ديگرى كه بر آن هست ، اين است كه ثابت شد ، ما مىتوانيم به دليل بنگريم ، زيرا نگريستن بايد با چيزهائى كه ما را بر آن برمىانگيزاند ، و با
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٤٢١