اما گردن نهادن به سخن ديگران « 1 » را ما در آغاز كتاب باطل كرديم ، و گفتيم كسى كه مىگويد ، جهان سازنده ندارد ، و گفتار آن كس كه وجود او را ثابت مىكند ، با دليل نداشتن هيچيك از آن دو ، پذيرفتن سخن نخست از ديگرى شايستگى بيشتر ندارد ، و نمىشود كه هردو را با هم پذيرفت ، و شك كردن در هردو ، ناسازگار ، با ديندارى است . و نمىتوان گفتار مردم بيشتر را ، يا سخن كسى را كه نيكوكارى و پرهيزكارى از خود نشان مىدهد ، برتر دانست ؛ براى اينكه بسا باشد ، همهء اينها ، در مردم راستگو و دروغگو ، موجود باشند .
و نيز گاهى ميان گفتارهائى كه ضد يكديگرند ، برابرى مىباشد ، پس گردن نهادن به پارهاى از آنها شايستهتر از گردن نهادن به پارهء ديگر نيست .
و نيز كسى كه گردن به سخن ديگرى مىنهد ، از اين بيرون نيست كه يا آن كس را كه به سخنش گردن نهاده راستگو مىداند و يا او را راستگو نمىداند .
پس اگر او را راستگو نداند ، روا مىشمارد كه او ناراست رفته باشد ؛ و گردن نهادن به سخن كسى كه ناراست برود كار بدى است ؛ زيرا به راه باور كردن چيزى گام مىنهد كه از نادانى بودنش آسودگى ندارد .
و اگر بداند كسى كه سخنش را گردن گرفته ، راستگو مىباشد ، از اين بيرون نيست كه چنين چيزى را يا بدون نياز داشتن به دليل و آشكار مىداند و يا با دليل او را راستگو مىپندارد .
ادعا كردن اينكه راستگو بودنش آشكار باشد ، ممكن نيست ؛ و اگر با دليل بدان پىبرده باشد از اين بيرون نيست كه يا به دليل ديگرى كه جز گردن نهادن به سخن ديگران باشد او را راستگو دانسته ، و يا سخن ديگرى را در اين باره پذيرفته است .
اگر به پذيرفتن سخن ديگرى باشد ، به پذيرفتن سخن مردمان بىپايان مىكشد
هامش
( 1 ) تقليد