داشته باشد ، و مسيح را دوست بدارد ، و خيرخواه مردم باشد ، مسيحى حقيقى است ، و رستگار است ؛ و اين عقيده را مسيحيان به تعليمات لفظى و عملى مسيح نسبت مىدهند .
در اثر رواج يافتن اين مطالب ، بىاعتنائى به واجبات و محرمات دينى در ميان مسلمانان گسترده گرديد ، و مسألهء « ارجاء » كه بنابراين اصل مرتكب شدن گناه را به كلى در ايمان مؤثر نمىدانند ، و گنهكار را به واسطهء ايمانى كه دارد سزاوار توبيخ و كيفر دنيوى و اخروى نمىشمارند ، مذهب رسمى گرديد ، و بىبندوبارى ، آشكار و علنى شد .
اختلاف در ماهيت كفر و ايمان از ديرزمانى ميان مسيحيان وجود داشت ، و شايد از آغاز ظهور دعوت مسيح كه گروهى از يهوديان او را به واسطهء آميزش داشتن با تبهكاران براى هدايت آنان ، عيبجوئى و سرزنش مىكردند ، آغاز شده باشد ؛ زيرا يهوديان او را كافر شمردند .
پس از مسيح نيز اختلافى دربارهء پولس روى داد ؛ زيرا او با مسيحيان غير اسرائيلى به طور مماشات رفتار مىكرد ، مخصوصا ، در باب ختنه كردن ، كه از فرايض يهود بود ، پولس ، آنان را معاف مىداشت ، و اين مسأله زمينهاى را براى گفتگو از كفر و ايمان پديد آورد .
و همين سبب شد كه گروهى از مسيحيان در احكام و ظواهر دينى سختگيرى كنند ، و پارهء ديگر از فرق و مذاهب ايشان چندان توجهى به عمل ظاهر نداشته باشند .
مسائل مورد بحث مربوط به كفر و ايمان
در باب كفر و ايمان سه چيز مورد گفتگو است :
اول - اين كه آيا حقيقت ايمان چيزى باطنى است يا اعمال ظاهرى و باطنى هر دو اجزاء ايمان هستند ؟
دوم - اين كه اعتقاد به خدا و اصول دين آيا كسبشدنى است ، يا كسبشدنى نيست ؟ و آيا عمل ظاهرى در محكم شدن ايمان مؤثر است يا نيست ؟ آيا با انجام دادن كار بد ، يا خوب ايمان كم و زياد مىشود ، و يا آن كه اعتقاد به خدا ذاتى است ، و موهبتى است و هركس اين موهبت را دارا شده باشد كم و زياد نخواهد شد .
سوم - در باب كفر و ايمان نيز مورد گفتگو است ، كه در برابر انجام دادن كار نيك يا كار بد ، آيا دادن پاداش و كيفر حتمى است ، يا هيچ يك آنها قطعى نيست ؟