اينك به شرح مختصرى از موضوعات چهارگانهاى كه نام برده شد ، به ترتيب پرداخته مىشود .
الف - كفر و ايمان
چنانچه گذشت شايد گفتگوى كفر و ايمان ، از زمان حكومت ابو بكر و جنگ كردن او با مانع الزكوة و كشتن و اسير كردن و غارت بردن اموال قبايلى از عرب كه از دادن زكات خوددارى كردند پيدا شده باشد ؛ و شايد هم پيش از آن آغاز گرديده باشد .
كشته شدن عثمان راه ديگرى براى اين بحث گشود ؛ و به همينگونه سركشى و پيمانشكنى كردن طلحه و زبير به همراهى عايشه با على ، و به راه انداختن جنگ جمل ، و پس از اين واقعه ، بر پا شدن جنگ صفين كه جنگ ميان دو گروه ظاهر مسلمان و مردم كوفه و شام بودند ، هريك از اين حوادث زمينهء تازهاى براى اين گفتگو را پديد آورد .
تكفير كردن على و معاويه و عثمان از طرف فرقهء خوارج اين بحث را رسميت داد و كشته شدن امام حسين عليه السلام ، و قتل عام كردن لشكر شام مردم مدينه را پس از كشته شدن امام حسين ، و غارت بردن اموال مردم مدينه ، و وقايع ديگرى كه در اين زمينه روى داد ، اين بحث را گسترش بيشتر داد .
لعن و سب كردن و تكفير على و خاندانش از جانب بنى اميه و وارد كردن لعن او در مراسم و سنن دينى و از سوى ديگر لعن و سب شدن بنى اميه از طرف شيعيان كه متقابلا ، انجام مىيافت و كافر شمردن آنان ، همهء اين وقايع چنين مشكلى را پيش آورد ، كه آيا گناهى كه از هركدام اين دستهها سر مىزند ، سبب كافر شدن آنان مىشود يا نمىشود ؟ زيرا اگر كافر نشوند ، بايد جان و مالشان محفوظ باشد ، و اگر كافر باشند ريختن خونشان مباح خواهد بود .
در اين مورد عقايدى بسيار افراطى ، و يا تفريطى پديد آمد و كسانى هم پيدا شدند ، كه بينابين را پذيرفتند .
عامل ديگرى كه توجه مردم را به ماهيت كفر و ايمان جلب كرد ، گسترش تبليغات مسيحى در نواحى شام بود ؛ زيرا سياست بنى اميه تأييد كردن تبليغات آنان را اقتضا مىكرد .
يكى از مسائلى كه مسيحيان در آن حدود ، رواج مىدادند ، اين بود كه مىگفتند : مسيحيت جز عشق و محبت ، چيزى ديگر نيست ، و هركس عشق به خدا