زنده ، رواست موجود بمانند ، موجود ماندن همهء جوهرها نيز ثابت شده است ؛ زيرا آنها همانند يكديگرند .
و نيز آشكارا دانسته شده است كه بسيارى از اجسام بيجان همانهايند كه ديروز آنها را ديدهايم ؛ علاوه بر آن اگر وجود جوهرها تازهبتازه شود ، ستودن و نكوهيدن اشخاص ، بد خواهد بود ؛ زيرا ستودن و نكوهش كردن در زمان دوم انجام يافتن كار ، خوب است ، و اگر چنين بينديشيم كه وجود جوهرها تازه بتازه مىشود ، كسى كه ستوده مىشود ، يا نكوهش مىگردد ، جز آن كس خواهد بود كه كار انجام داده است « 1 » .
و كسى نمىتواند بگويد : وجود جوهرها به جاى مىماند ، اما بدينگونه است كه خداوند برتر از همه چيز لحظهبهلحظه هستى آنها را تازه بتازه مىكند ؛ زيرا اين سخن از آن رو نادرست است كه بنابراين بايد جسمى كه در بغداد به وجود آمده لحظهء دوم در چين پديد آيد ؛ زيرا اگر هستيش به خداوند برتر از همه چيز وابسته باشد ، روا خواهد بود كه در چين پديد آورده شود ، آنچنان كه در آغاز آفرينش درست مىباشد ، و آنچه آشكار است به جز اين است .
پس اگر بگويند : شما همين را زمان سوم روا مىدانيد به اينكه لحظهء دوم نيست گردد و زمان سوم در چين پديد آيد ، پس ميان زمان دوم و سوم در اين باب ، چه تفاوتى موجود است .
خواهيم گفت : ما اين را چنين روا مىدانيم كه ميان دو زمان ، نيستى درآيد ، پس هرگاه در زمان دوم نيست باشد ، از هستى بيرون رفته است ، و رواست زمان سوم آن را در چين يا جاى ديگر به وجود آورند .
و كسى كه در اين عقيده ناسازگارى دارد ، بايد اين را بپذيرد كه جسم هيچگاه نيست نمىشود ، و اين نشدنى مىباشد .
هامش
( 1 ) مطالبى كه در اينجا ذكر شده بر خلاف آنست كه در فصل اثبات واجب و تجدد اجسام در اول كتاب گذشت . مگر آنكه در آنجا نوبهنو شدن جسمها را با دقت عقلى سند گرفته باشد و در اينجا به موجود ماندن آنها ، در نظر عموم مردم و عرف ، توجه داشته باشد .