گسيختن تكليف رواست با دور شدن عقل از شخص يا به مردن يا جز آن باشد .
اما كسانى كه از پس همهء تكليفشوندگانند ، رواست ، به مردن يا نابود شدن ، يا دور شدن عقل ، تكليف از آنان برداشته شود . و گاهى دربارهء آنان كه پسين تكليفشوندگان مىباشند ، گفته شده است ، كه روانيست ، با ميراندن و نابود كردن ، با هم ، تكليف را از آنان بردارند ؛ زيرا بنابراين يكى از آن دو بيهوده خواهد بود .
اما دربارهء نابود كردن جوهرها ، به حكم عقل ، نه چيزى هست كه برساند رواست نابود گردند ، و نه آنكه نابودشدنى نباشند ، بلكه هردو ، به حكم عقل روا مىباشد ، و به شنيدنىها بازگشت مىكند .
و چون از شنيدنىها دانسته شده كه جوهرها « 1 » ، نيست مىشوند ، سپس دانستهايم كه هرچه ماندنى باشد جز با روى دادن ضدش نابودشدنى نمىباشد پس اين را هم خواهيم دانست كه نابودى ، صفتى است كه خداوند ، جوهرها را با آن نيست مىگرداند .
پس اگر بگويند : چنانچه روا باشد كه به حكم خرد هميشه جوهرها بايد موجود باشند بدان مىكشد كه براى خداوند برتر از همه چيز همانند باشند .
خواهيم گفت : بدان نمىكشد ؛ زيرا خداوند برتر از همه چيز با موجودات به اين ناهمسان است كه او بدون هيچ علتى و بدون هيچ پديدآورندهاى ، بلكه به صفت وجوب كه آن را در خود دارد ، و يا بنابر ناهمسازى عقيده كه در اينباره هست ، اين صفت از خودش پديد مىآيد ، او موجود است ، و جوهرها چنين نيستند ؛ زيرا ، اگرچه آنها بايد موجود باشند و پس از آنكه موجود شدند هميشه بايد باشند ، اما رواست در آغاز موجود نگردند ، به اينكه آفريننده پديد آوردن آنها را برنگزيده باشد ، تا در زمانهاى آينده ، هميشه موجود باشند ، بلكه در زمانهاى آينده هميشه
هامش
( 1 ) جوهرها يعنى ذرات ماده