جز يك پاره از كار نمىتواند انجام بدهد .
گفته خواهد شد : اين از آنچه ما در نظر داريم بيرون است ؛ زيرا ناهمسانى در اينها به چگونگى وابستگى توانائى به كار ، و براستى فراگرفتن آن ، كارها را باز نمىگردد ، بلكه به چيزهاى ديگرى بازگشت دارد ، كه جز اينها است ؛ و موجود بلا آغاز برتر از همه چيز ، هرچند به اين كارها ويژگى دارد و ما بر آنها توانا نيستيم ، اما چگونگى توانا بودن او بر همهء اين كارها ، به مانند چگونگى توانا بودن ما مىباشد ، و آن جهت موجود كردن كار است ، و ما گفتيم بايد در اين جهت برابرى باشد .
دليل ديگر بر اينكه توانا بودن شخص توانا پيش از كار انجام دادن است ، اين است كه هرگاه كار بجاى بماند از توانائى داشتن بر آن بيرون مىرود و براى همين كه موجود است در زمان ماندن از توانائى بيرون است ، و هستى برايش هنگام پديد آمدن حاصل شده است . پس بايد با پديد آمدن ، از وابستگى داشتن توانائى به آن بيرون برود .
پس اگر بگويند : چرا چنين پنداشتيد كه هرچه به جاى بماند از وابستگى داشتن توانائى بر آن بيرون مىرود ؟
گفته خواهد شد : ما دانستيم كه جسم تا موجود است آنچنان كه در حال نيستى در توانائى خداوند برتر از همه چيز بود ، اكنون نمىباشد ؛ براى اينكه اگر در توانائى او باشد بايد با اينكه هست ، هرزمان خداوند برتر از همهچيز از نو به وجودش آورد و اگر چنين باشد درست خواهد بود . هنگامى كه در بغداد موجود است در همان زمان موجودش كند و بار دوم در چين به وجودش آورد و ما مىدانيم چنين چيزى نشدنى است .
پس اگر بگويند : دليل شما بر اين پايهگذارى شده كه كار انجام شده بر جا بماند ، و اين درست نيست .
خواهيم گفت : كسى كه مىگويد كارهائى كه به توانائى انجام شده باقى مىمانند ، بر آن است كه پيش من باقى ماندن كارهاى بسيارى ثابت شده است ، و من
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣١٨