يا بتواند به آن دانا گردد .
و اينكه گفتيم ، چيزى كه مؤثر در اين است كه باور كردن از روى دانائى باشد ، دانا بودن به دليل است به شرط اينكه از پيش در آن انديشيده باشد ، و نگفتيم انديشيدن مؤثر است ، براى اين بود كه اگر شبههاى بر شخص دانا در آمده باشد و از دانا بودن به دليل بيرون شود ، لحظهء دوم ، باور كردنش از روى دانائى نخواهد بود .
پس اگر بگويند : آيا چنين نيست كه انجام دادن كار به موجود بودن جائى نيازمند است ، و گاهى در پارهاى از كارها به ساختمان بدنى مخصوصى نيازمند است ، به مانند دانستن و توانستن و زنده بودن . و دانستن به زنده بودن نيازمند است ، و همهء اينها هنگامى كه به وجود آيند ، بهجا نياز دارند ، پس نيازمند بودن به توانائى به مانند همين است .
خواهيم گفت : چيزى كه مورد نظر است جهت نيازمندى است ، نه خود آن ، زيرا كارى كه بهجا نياز دارد ، آغاز يافتن وجودش ، به جا نياز ندارد بلكه ماندگارى و هنگام موجود بودنش ، بدان نياز دارد ؛ و به همينگونه عكس آن هرچيزى به صفاتى كه در محل پيدا مىشود نياز داشته باشد ، براى موجود بودن بدان نياز دارد ، نه براى پيدايش وجودش در آن ، و همچنان كه در آغاز پيدايش وجودش بدان نياز داشت ، در زمان ماندگارى و پيوستگى وجودش هم به اين چيزها نياز دارد .
اما به توانائى از اين روى نياز حاصل است ، كه كار بدان موجود مىشود ؛ و ماندگارى كار ، بدان نيازى ندارد ، و براى همين است كه از همهء آنها جدا مىباشد .
و مىتوان همين را براى خود چيزى كه مورد گفتگو است ، دليل آورد و گفت : اگر چنين باشد كه انجام يافتن كار ، در آغاز شدن وجودش ، به توانائى نياز داشته باشد ، بايد با ماندگارى و پيوستگى وجودش هم بدان نيازمند باشد ، به مانند اينكه كار بهجا نياز دارد ، و به مانند صفتهاى ديگرى كه درجا هستند ، و انجام يافتن كار به آنها نياز دارد .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣١٦