را بر رفتن به سوئى وادار كند و او به سوى ديگر برود ، يا اراده كند كه بايستد و نشستن از او سر بزند ، يا بخواهد فشار وارد كند و حركت از او سر بزند ، و همهء آنها سخنانى بيهودهاند .
اما كسى كه مىگويد ، توانائى ما بر هريك از دو ضد ، ضد يكديگرند ، بايد بپذيرد كه حتى در ميان همهء توانائىها هيچ دو توانائى كه بر دو كار ضد يكديگر باشند ، مانند حركت به راست و به چپ در دو دست هم يافت نشود ؛ زيرا دو صفتى كه در موجود زنده ضد يكديگر باشند ، مانند دانستن و ندانستن ، اراده كردن و ناپسند داشتن ، در اينكه نمىشود يك جا گرد آيند ، تفاوتى در اين ندارند كه آنچه آنها را پديد مىآورد در يكجا باشد يا در دو جا باشد و همانا ما دانستيم كه مىشود دو حركت در دو سوى متضاد از يك شخص توانا سر بزند .
و نيز اگر توانائى شخص توانا بر دو ضد ، ضد يكديگر باشند ، در توانا بودن موجود بلا آغاز برتر از همهچيز ، نيز تضاد حاصل مىشود ؛ زيرا او بر انجام دادن دو كار ضد يكديگر توانا مىباشد ؛ براى اينكه هردو صفتى كه در پارهاى از دارندگان آن دو صفت ضد يكديگر باشند ، در همهء دارندگان آن دو صفت ضد يكديگر خواهند بود . بدون توجه به اينكه در جهت سزاوارى اتصاف به آن صفتها ناهمانندى هست ؛ و همانا ثابت شده است كه خداوند برتر از همهچيز ، بر پديد آوردن دو ضد توانا مىباشد .
اما موجود شدن قدرتى كه به هيچ كارى وابستگى نداشته باشد روا نمىباشد ؛ زيرا وابستگى نداشتن بر هيچ كارى ، قدرت بودن را براستى درهم مىشكند ، و بدان مىكشاند كه از شخص توانا انجام دادن كارى برنيايد ، و اين حقيقت توانا بودن را از ميان مىبرد .
و براى اينكه به واسطهء اثر توانائى كه كار انجام دادن است ، بودنش از نبودنش جدا مىگردد ؛ اما در كسى كه از انجام دادن كار جلوگيرى شده است لازم نمىآيد كه توانائى در او نباشد ؛ زيرا هنگامى كه جلوگيرى از كار انجام دادنش برداشته شود ، براى صفت توانائى كه در او هست كار از او سرزدنى مىباشد و بمانند
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٠٥