مىشوند كه سبب باشد ، و از وجود مسبب به پارهاى از روىها جلوگيرى شود ؛ و اين سخن با به هم چسبيدن ذرهها و پهلوى هم بودنشان « 1 » كه اين دو باهم پديد مىآيند نقض نمىشود ؛ براى اينكه پهلوى هم بودن بسا باشد خودش تنها يافت گردد ، و به هم چسبيدن از آن به وجود نيايد .
و كسى نمىتواند بگويد : توانائى به وجود كار نياز دارد ؛ زيرا اگر چنين باشد بايد روا باشد كار با نبودن توانائى وجود پيدا كند ؛ زيرا مىشود چيزى كه به آن نيازمندى حاصل است باشد ، و آنچه به آن ديگرى نياز دارد موجود نباشد پس بايد درست باشد كه توانائى با يكى از كارهاى همانند وجود پيدا كند ؛ براى اينكه توانائى به يك فرد مخصوص از كار نياز ندارد ؛ بلكه همانندهائى كه از يك نوع باشند مىشود جانشين يكديگر گردند .
و نيز چيزى كه به ضد ديگرى نيازمند است نمىشود با ضد آن به وجود آيد ، مانند اينكه دانائى با ضد حيات فراهمشدنى نمىباشند ؛ و بنابراين مىبايست نوع قدرت با ضد حركت ، موجود شدنى نباشد ، و همانا مىدانيم اين نادرست است .
و يا نبودن چيزى كه از انجام دادن كار جلوگيرى كند ، در همهجا مىتوان با قدرت كار انجام داد ، و از اين روى كار انجام شدنى ، به چيزهاى معين شماره شدنى نمىباشد ، مگر آنكه جاها از شمارههاى معين بيرون نباشند .
و براى همين است كه هرشخص توانائى ، با نبودن چيزى كه از كار جلوگيرى كند ، روا مىباشد كه در هرجائى كار انجام بدهد و اينكه نمىشود با قدرت موجود در اندامها ، كار دلها را بجا آورند ، براى اين است كه ساختمان لازم براى انجام شدن كار دلها ، در آنها وجود ندارد ، پس اگر جاى توانائى دست را ، ميان دلها ببرند ، مىشود با آن كار دلها را انجام بدهند ، و مىشود با توانائىهائى كه در دل است ، كارى را كه به اندامها ويژگى دارد انجام بدهند .
هامش
( 1 ) مجاورت و تأليف .