و پارهاى از مردم مىگويند افزايش توانائى به سختى نيازمند است ؛ اما يك توانائى به بيش از ساختمان حياتى نياز ندارد ؛ پس آن كسى كه اين را گفته است ، بر آن است كه بايد ساختمانى كه توانائى بدان نياز دارد موجود باشد ، و مىشود كه توانائى با نبودن چيزهاى ديگر ، جز اين يافت گردد .
و آن كسى كه مىگويد : هنگامى كه تندرستى باشد ، بايد توانائى هم موجود باشد ، زيرا هرگاه چيزى داراى صفتى باشد از آن تهى نمىگردد جز كه ضد آن صفت در آن موجود گردد ؛ چنين پرسشى به او روى نخواهد آورد ؛ براى اينكه او مىگويد ، تندرستى بدون توانائى براى اين پيدا نمىشود كه جاى تندرستى توانائى را در خود مىپذيرد ، نه براى اين است كه تندرستى با توانائى يكى باشد .
سوم : اما دليلى كه مىرساند ، توانائى به هركارى وابستگى داشته باشد ، به همانند آن و چيزهائى كه از نوع آن نباشند نيز وابستگى مىيابد ، اين است كه هرگاه هريك از ما بشود كه پارهاى از كارهاى توانستنى را انجام بدهد ؛ همهگونه كار از او خواهد برآمد ؛ و براى همين است كه اگر بتواند براست برود ، به چپ هم خواهد توانست راه برود ، و هرگاه بتواند به يكسو فشار وارد كند ، اگر چيزى نباشد كه از او جلوگيرى كند ، در همه سو مىتواند فشار وارد كند ؛ و هرگاه بتواند نوعى از آوازها پديد آورد ، نوعهاى ديگر آن را هم خواهد توانست ، و هرگاه بتواند چيزهائى را باور كند ، مىتواند ارادهها و ناپسند داشتنها و انديشيدن و گمان بردنها و جز آن را نيز انجام بدهد .
پس اگر توانائى به همهء اينها وابستگى نداشته باشد نمىبايست از عهدهء انجام دادن اين كارها برآيد .
پس اگر بگويند : شما نگفتيد نمىشود اينها برابر با عادت باشد ، و خداوند برتر از همهچيز ، اينها را بدينگونه به راه اندازد كه در ما توانائيهائى كه جز يكديگر باشند و به همهء اينها ، وابستگى يابند پديد آورد .
گفته خواهد شد : اگر چنين باشد بايد توانائيهاى بىپايان در ما موجود باشد
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٠٣