تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
سخنى بيهوده است . پس ناگزير بايد اين صفت در پاره‌اى از او حلول كند . و نيز ، هريك از ما هنگامى كه چيزى را با يكدست بخواهد بردارد ، يا از او برنمىآيد و يا بر او دشوار است ، و اگر از دست ديگر كمك بگيرد از او برمىآيد و يا بر او آسان مىشود و هيچ علتى برايش نيست به جز اين‌كه توانائى در هردو دست با هم حلول كرده است و هرگاه جاهائى را كه توانائى در آن حلول كرده به كار مىاندازد ، مىتواند با توانائى آن جاها ، كار انجام بدهد ، و چنين چيزى جز با حلول كردن توانائى در اندامها درست نمىباشد . و اما چيزى كه مىرساند صفت توانائى ، تندرستى نيست همان سخنانى است كه باطل كردنش گذشت . . . و گفته شد : آنچه از تندرستى تصور مىشود ، اين است كه اندامها به چيزهائى كه ترى و خشكى و موجود بودن ساختمان مخصوص ، و چسبيدن مواد به يكديگر به روى مخصوص باشد ، ويژگى يابند . و به همين‌گونه اثر ميانه بودن بهم آميختگى مواد « 1 » ، و همهء اينها ، به جاى توانائى « 2 » بازگشت مىكند ، و حال آن‌كه توانا بودن شخص توانا ، به همه روهم بازگشت دارد « 3 » . پس نمىشود چيزى كه شخص را بر انجام دادن كار توانا مىگرداند به جاى آن بازگشت نمايد . و كسى نمىتواند بگويد : اين صفت اثرى را در جاى خود و نيز در همه ، هردو باهم اين اثر را به وجود مىآورد ؛ و نادرستى اين سخن براى اين است كه اگر توانائى همين‌ها باشد بايد در همه‌جا با آن همراه باشد ؛ زيرا هيچ معلولى از علت خود جداشدنى نمىباشد ، و حال آن‌كه ما مىدانيم همهء آن چيزهايى كه نشان
هامش
( 1 ) اعتدال مزاج ( 2 ) يعنى بدن ( 3 ) معنى جمله يا همه رو هم در گذشته‌ها بارها توضيح داده شده است .