2 - ديگر آنكه توانا بودنش به واسطهء صفتى است كه آن را دارا است ؛ و اين صفت ناگزير بايد موجود باشد و به او ويژگى يافته باشد .
3 - ديگر آنكه توانائى به هريك از دو ضد ، و دو همانند ، و دو كار ناهمانند ، از كارهائى كه انجام شدنى و توانستنى باشد ، وابستگى دارد ؛ و ما همهء اينها را اگر خدا بخواهد ، روشن مىكنيم .
هامش
- ( اولا ) مخصوص به خود آن كار است و ( ثانيا ) با خود آن كار و همزمان با آن به وجود مىآيد و هردو را خداوند با هم به وجود مىآورد ( ثالثا ) صادر شدن كار و انجام يافتن آن حتمى و اضطرارى است و بنابراين منكر صفت اختيار براى انسان بودند و اكنون عقايد گوناگونى كه فرقههاى مسلمان در اين مورد اظهار داشتهاند و شيخ طوسى تا آخر اين فصل و فصلهاى پس از آن به باطل كردن يكايك آنها پرداخته است ذكر مىشود ، تا در فهم و درك استدلالات شيخ كمك باشد :
عقايد گوناگونى كه در باب اثبات قدرت براى انسان يا انكار آن از فرق اسلامى بدست آمده از اين قرار است :
الف - جهم بن صفوان وجود قدرت را به خداوند انحصار داده و منكر وجود قدرت براى انسان شده است . به همين ملاحظه شيخ طوسى در فصل گذشته مطابق با اعتقاد عموم معتزله به اثبات وجود آن پرداخت ، زيرا ، جهم بن صفوان مىگويد كار بندگان را هم خداوند انجام مىدهد و نسبت دادن آن به مردم مجاز است و هيچ فرقى نيست كه بگوئيم فلانى دراز قامت شد ، و چيزدار گرديد يا بگوئيم نماز خواند و روزه گرفت .
ب - ضرار بن عمرو ، انجار و حفص الفرد و ابو الحسن اشعرى برآنند كه انسان قدرت دارد اما قدرت او در انجام دادن كارى هيچ اثرى ندارد ، زيرا كار و قدرت هردو را خداوند با هم مىآفريند و هيچيك در ديگرى مؤثر نيستند و فقط انسان از آن كسب مىكند ( و شايد مقصود از كسب اين باشد كه انسان از كارى كه خدا به توسط اندام او انجام داده به هدفى مىرسد ) اما قاضى كسب را چنين تفسير مىكند كه انسان از حركت دست و پا كه خدا انجام داده نيت طاعت يا معصيت مىكند .
ج - ابو اسحق اشعرى مىگويد قدرت انسان به تنهائى اثر ندارد بلكه قدرت خدا و خلق با هم در انجام شدن كار اثر دارند .