و چنانچه هردو قدرت از آن يك شخص زنده باشند ، روا خواهد بود كه از نوع اين دو توانائى در شخص زندهء ديگرى هم يافت گردد ، و به همان مىكشد كه گفتيم نادرست است .
و نمىتوانند بگويند : هرچه از نوع اين دو توانائى باشد جز در يك شخص توانا يافت نخواهد شد ؛ و نادرستى اين سخن از آن روى است كه روا نيست يك نوع به پارهاى از محلها ويژگى يابد ، و از آن نوع ، هيچ روا نباشد در محل ديگر موجود گردد ؛ زيرا چنين چيزى سبب مىشود كه نوع سياهى يا سفيدى ، يا مزه ، يا بو در پارهاى از محلها يافت شوند و ممكن نباشد كه از اين نوع در محل ديگر پديد آيند ؛ و چنين چيزى نشدنى است .
و نيز نمىتوانند بگويند : شما نگفتيد هيچ مانند براى اين دو توانائى موجود نيست و بيش از آن دو توانائى ديگرى يافت نمىشود ، بلكه گفتيد ، اينها دو مانند هستند كه به يك شخص زنده ويژگى يافتهاند و سوم براى آنها نيست كه مانند اين دو باشد ؛ پس بدان نمىكشد كه گفتيد : « ممكن است در شخص ديگرى هم از نوع آن دو توانائى يافت شود » .
نادرستى اين سخن از آن روى است ، كه افراد همانند در هر چيزى از يك فرد بگذرد ، مىبايست ، مانندها از شمار بيرون روند ، براى اين كه چون يك فرد از سياهى مانند دارد مانندها بر هيچ شمارى باز نمىايستند و نوعهاى ديگر كه جز سياهى هستند به همين گونهاند ؛ و چنانچه يك فرد از توانائى مانند نداشته باشد ، مىبايست هريك از توانائىها از نوعى باشد كه جز نوع ديگرها باشد « 1 » .
پس اگر بگويند : همهء آنچه گفتيد جز اين را نمىرساند كه روا نيست دو
هامش
( 1 ) مفاد استدلال اين است كه از هر طبيعتى فردى به وجود آيد ، دليل بر اين است كه افراد بىشمارى از آن طبيعت ممكن است به وجود آيند و اگر گفته شد ، كه فردى از طبيعت قدرت بدون مانند است ، دليل بر اين است كه طبيعت و ماهيت هريك از افراد قدرت مغاير با طبيعت و ماهيت نوعى افراد ديگر است ، تا هريك از آن طبيعتها منحصر به فرد باشند .