هاى شخص از او سر زده است ، و يا برابر با انگيزههائى كه او را از انجام دادن كار روگردان كرده و ناخوشآيندش گردانيده ، از او سر نزده است ، و اين را به اجمال اكنون دانستهايم ، و پس از آن كه اين را دانسته باشيم و به اين نيز پى برده باشيم كه خوب است او را بستايند يا نكوهش كنند ( با اين دو مقدمه ) به تفصيل ثابت مىكنيم كه او انجامدهندهء آن كار است .
پس اگر بگويند : اين بازگشت به همان راه اول است ؛ زيرا ، اين كه انجام يافتن كار ، بايد برابر با انگيزهها و رويدادهاى شخص باشد ، خودش دليل جداگانهاى ، بر اين است كه هريك ما انجامدهنده كار خويشتن است ؛ پس هيچ نيازى به اين نيست كه ستودن و نكوهش كردن را نام ببريم .
گفته خواهد شد : يكى از دو مقدمه كه بايد انجام يافتن كار برابر با انگيزهها و رويدادهاى شخص باشد ، و با انگيزههاى روگردانكننده و ناخوشآيندكننده بايد كار از شخص سر نزند ، ميان هر دو دليل مشترك است ، و پس از آن كه اين مقدمه را پذيرفته باشى ، مىتوانى براى ثابت كردن از راه تفصيل ، يكى از دو راه را برگزينى كه يا خوبى ستودن و نكوهش كردن را دليل بياورى به اين كه بگوئى اگر او انجام دهندهء كار نمىبود بايد ستودن و يا نكوهش كردن او خوب نباشد ؛ و يا به اين كه بگوئى اگر او انجامدهندهء كار بد نبود بايد برابر با انگيزهها و رويدادهاى او كار انجام نيافته باشد ؛ پس هريك از دو راه را از ديگرى جدا كردهاى ؛ و كسى كه مىگويد يكى از دو راه درون ديگرى است ، و راه ستودن و نكوهش كردن را دور انداخته ، و بىراهه رفته است .
( مطلب دوم ) اما دليل بر اين كه نمىشود كارى كه بايد انجام يابد ، به دو انجام دهندهء توانا وابستگى داشته باشد ، اين است كه اگر چنين چيزى روا باشد ، شدنى خواهد بود ، كه انگيزهاى يكى از آن دو را به انجام دادن كارى وادار نمايد ، و ديگرى را انگيزهاش از انجام دادن آن كار روگردان نمايد « 1 » .
هامش
( 1 ) مقصود از اين مقدمه آن است كه نمىشود دو نفر هريك بالاستقلال نسبت به يك كار فاعل بالمباشره باشند ، تا گفته شود كارى را كه انسان انجام مىدهد خدا هم انجام داده است .