تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
دوم ، اين كه وابستگى كار به انجام‌دهنده ، پيش از آن كه به هريك ما يا ديگرى نسبت داده شود ، بايد تصورشدنى باشد ، و چيزى جز اين كه برابر با انگيزه‌ها و رويدادها ، انجام گردد تصورشدنى نمىباشد ؛ و برابر بودن نتايج كار با انگيزه‌ها در ما هست ؛ پس بايد كارها از ما سر بزند ؛ براى اين كه وابستگى داشتن كارها به ما دانسته شدنى است ، و وابستگى داشتن كارها به ديگرى گمان بردنى مىباشد ؛ و هرچه گمان بردنى باشد با آنچه دانستنى است برابرى ندارد . علاوه بر آن ، بايد اين را بپذيرند كه همهء كارها به عادت انجام مىگيرند ، و ميان آنچه به خودى خود بايد باشد ، با آنچه به عادت موجود مىشود ، بايد تفاوت نگذارند ، تا جائى كه بايد بگويند از ميان رفتن سياهى به سفيدى ، و نيست شدن جنبيدن به در جاى ماندن برابر با عادت است ، و نياز داشتن دانا بودن به زندگى نيز برابر با عادت است و بايد نگويند دانا بودن بايد همراه با زندگى باشد ؛ و بنابراين هيچ راهى براى ما نخواهد ماند كه آنچه بايد باشد را از آنچه به عادت فراهم مىشود از هم جدا كنيم ، و همگى بر آنند كه اين سخن نادرست است . پس اگر بگويند : همهء آنچه را مىگوئيم ، بايد چنين باشد ، آشكار دانسته شده كه چنين است و شك‌بردنى نمىباشد ، اما وابستگى داشتن كارها به هريك ما ، اين گونه نيست ، براى اين كه وابستگى آن را به خودمان آشكار نمىدانيم ، بلكه در گفتگو از آن مىباشيم ، پس آنچه گفتيد نبايد بپذيريم . گفته خواهد شد : آنچه گفتند نادرست است ؛ براى اين كه آشكار نمىدانيم سياهى بتوسط سفيدى از ميان مىرود ، براى اين كه ميان مردم كسانى هستند كه روا مىدارند سياهى و سفيدى يك جا گرد آيند ، و به گونه‌اى از دليل نياز دارد و همچنين بطور آشكار نمىدانيم كه دانا بودن به زنده بودن نياز دارد ، براى اين كه ميان متكلمان كسانى هستند كه مىگويند ، زنده از جهت زنده بودن داراى صفتى نيست ، پس چگونه ادعا مىشود كه نيازمندى توانا بودن به زنده بودن آشكار دانسته شده است . و چنانچه روا باشد كسى بگويد اينها ضرورى دانسته شده‌اند ، بايد نيز روا