تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
باشد در كارهاى ديگر مانند همين را بگويد كه ما آشكار مىدانيم : با پيدا شدن انگيزه‌ها و رويدادها ، و نبودن چيزى كه از انجام دادن كار جلوگيرى كند ، و با نبودن دشواريها ، بايد كارهايمان از ما سر بزند پس در اين كه بايد كارها به ما نسبت داده شود ، با نسبت داشتن كارها به علل طبيعى برابر مىباشند . پس اگر بگويند : چگونه ادعا داريد كه نسبت داشتن كار به هريك از ما ضرورى است ، و حال آن كه مىدانيم بسيارى از ما هنگامى كه چيزى مىنويسند ، و پس از آن مىخواهند مانند آن را بنويسند ، پديد آوردن مانند بر آنان دشوار است و نمىتوانند انجام بدهند ؛ و اگر آنچه گفتيد درست باشد بايد اين كار بر آنان دشوار نباشد . خواهيم گفت : دشوارى به وجود آوردن نوشته‌اى كه مانند نخست باشد ، براى كمى دانا بودن ، از به رشته درآوردن نوشته‌ها مىباشد ؛ زيرا نوشتن انجام دادن كار ساده نيست ؛ بلكه كارى استوار است ، كه نياز به دانستن آن دارد ، و اين كه نمىتوانند مانند نوشتهء اول را پديد آورند براى سستى دانش است ؛ و به واسطه همين است كه هركس دانش نوشتن را به پايان رسانده باشد ، پديد آوردن مانندهايش بر او دشوار نيست ، تا آنجا كه ميان آنچه بار نخست نوشته ، با آنچه بار دوم و سوم مىنويسد جدائى نمىتوان گذاشت . و كسى نمىتواند بگويد : چگونه مىشود كه همهء اينها كارهاى او باشند و حال آن كه يكايك خورده‌كارهاى آن را و اندازهء كارى را كه انجام مىدهد ، نمىداند ، پس اگر كار او باشند بايد همهء اينها را بداند ؛ زيرا دانا بودن به كارى ، ما را به انجام دادن آن مىكشاند و پس از آن كه كارى را دانسته باشيم ، آن را انجام مىدهيم ؛ پس اگر كارى را ما انجام داده باشيم بايد خورده‌كارىهاى آن را بدانيم . خواهيم گفت : شرط انجام دادن كار اين نيست كه بدان دانا باشيم ؛ زيرا بسا باشد كارى را كه در بيدارى و هشيارى انجام مىداده‌ايم ، در حال فراموشكارى و در خواب انجام بدهيم و آن را ندانيم و باور نداشته باشيم ؛ پس انگيزه‌اى كه شخص