گفته خواهد شد : ابا كردن در هيچچيز مانند نخواستن نيست ؛ زيرا ابا كردن ، جلوگيرى كردن يا خوددارى كردن است ، و براى همين است كه اباكننده را مىستايند و مىگويند : فلانى از ستم كشيدن ابا مىكند ، و ناپسند داشتن ستودنى نيست ؛ زيرا همه كس آن را ناپسند دارد ؛ و ستودن براى خوددارى كردن از ستم كشيدن است .
پس اگر بگويند : همهء مردم مسلمان يكسره مىگويند : « ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن » و اين گفتار سخن شما را كه مىگوئيد : خداوند از كافر ايمان خواسته و كفر از او نخواسته ، از ميان مىبرد .
گفته خواهد شد : اين سخن پذيرفته نيست ، بلكه ما و همهء مردمى كه معتقد به عدل هستند از پذيرفتن اين سخن خوددارى مىكنند ، پس از آن ، ايشان مىگويند :
« لا مرد لامر اللّه و لا محيص عنه » و بنا به گفتهء آنان : كافر فرمان خدا را رد كرده است پس اگر آنان آيه را از معنى خود ، برگردانند ما هم برمىگردانيم و چنانچه از تأويل خوددارى كنند ما هم خوددارى مىكنيم . و اگر هم از ايشان بپذيريم كه همهء مردم مسلمان چنين مىگويند ، و اين را هم فرا بگيرد ؛ خواهيم گفت : آنچه را خدا بخواهد خودش انجام بدهد انجام شده خواهد بود ؛ يا آنچه را از ديگران بخواهد و آنان را بر آن ناگزير گرداند انجام شده خواهد بود .
پس اگر بگويند : اگر خداوند همهء فرمانها را خواسته باشد مردم انجام بدهند ، و كسى سوگند بخورد كه فردا اگر خدا بخواهد ، بدهى خودم را خواهم پرداخت و همان فردا نپردازد ، مىبايست او سوگندشكنى كرده باشد ، و همهء دانايان دين ، جز اين مىگويند « 1 » .
گفته خواهد شد : ميان مردم كسانى هستند كه چنين كرده و گفتهاند : اگر بدهى خود را نپردازد ، سوگندشكنى مىكند ، و پارهاى گفتهاند سوگندشكنى نمىكند زيرا ؛ خواستن در اينجا شرط نيست ، و براى باز نگهداشتن سخن از تمام بودن كار
هامش
( 1 ) زيرا جمله را منجز ادا نكرده و به جملهء شرطيه ادا نموده كه معلق است .