و يا به واسطهء صفت ارادهاى كه موجود بلاآغاز ، و يا موجود نوپديد باشد آن را اراده مىكند ، و همهء اين اقسام را در گذشتهها باطل كرديم مگر آنكه به ارادهء موجود نوپديد ارادهكننده باشد .
پس اگر به صفت ارادهء نوپديد كارهاى بد را اراده كند ، بايد خود اين اراده را بيافريند ؛ و آفريدن چنين ارادهاى خودش كار بد است ، و به همان دليلهائى كه گذشت ، نمىشود كار بد از او سر بزند .
پس اگر بگويند : چرا مىپنداريد كه آفريدن ارادهء بد كار بدى است .
خواهيم گفت : براى اينكه ما به علم ضرورى دانستيم كه هركس آن را اراده كردن كار بد بشناسد ، بدى آن را هم مىداند ، پس بايد علت بدى آن همين باشد كه اراده كردن كار بد است ؛ همچنان كه دربارهء ستمگرى مىگوئيم : هركس كارى را ستمگرى بشناسد ، مىداند كار بدى است ؛ و كسى كه آن را ستمگرى نشناسد ، كار بدش هم نمىشناسد ، پس دانستيم علت بدى ، ستمگرى بودن آن است ؛ و گفتار در اراده كردن كار بد هم به همينگونه مىباشد .
و كسى نمىتواند بگويد : علت بدى ، در اراده كردن كار بد اين است كه از آن نهى شده است ؛ و يا براى اين است كه ارادهكنندهء كار بد پروردهء ديگرى است ، و يا نوپديد گرديده ، و يا برده است ، و يا چيزهاى ديگر به مانند اينها مىباشد .
و نادرستى اين سخن براى پاسخهائى است كه داده شد و همهء آنها در جائى كه گفتيم : ستمگرى براى ستم بودنش بد است ، گذشت ؛ و دوباره گفتنش دليلى ندارد پس راه ، در هر دو جا ، يكى است .
و نيز ، در اين گفتگوئى نيست كه خداوند از همه كارهاى بد نهى كرده است ؛ و ما آشكار كرديم كه نهى كردن ، بدآيند بودن كارى را مىرساند كه از آن نهى شده است ؛ پس اگر خداوند كار بد را اراده كند ، از يك روى ، همان چيزى را اراده مىكند كه بد آيند و ناپسند داردش ؛ و اين نشدنى است .
و نيز فرمان دادن به كار بد ، بدون هيچ گفتگوئى بد است ؛ و ما آشكار كرديم كه به هيچ كارى فرمان داده نمىشود مگر كه آن را اراده كرده باشند ؛ و چون به
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٢٣٦