كار هم به خودى خود نشدنى خواهد بود ؛ آنچنان كه در دليل تمانع مىگوئيم « 1 » .
پس اگر بگويند : آيا شما نگفتيد خداوند نادانى را مىآفريند ( و اگر بيافريند ) ما را لازم نمىآيد كه هيچ يك از آنچه گفتيد ، بگوئيم ، بلكه از پاسخ دادن خوددارى مىكنيم ، همچنان كه گفتيد : او توانا بر ستمگرى است ، و گفتيد اگر چنين بينديشم كه او ستمگرى مىكند ، هيچ نمىگوئيم ، ستمگرى كردن او نادانى و نيازمنديش را نشان مىدهد ، و همچنين نمىگوئيم نادانى و نيازمندى او را نشان نمىدهد ؛ زيرا در اين هنگام ستمگرى از دلالت كردن بر چيزى بيرون رفته است ، و روا نمىباشد بر نادانى و نيازمندى او دلالت كند .
خواهيم گفت : پاسخ درست از ستمگرى جز اين است ، و ما از اين پس ، آن را آشكار خواهم كرد .
و كسى كه از ستمگرى ، به آنچه در اين پرسش ذكر شده ، پاسخ گفته است ، ميان آفريدن نادانى با ستمگرى ، جدائى گذاشته و گفته است : نادانى سبب مىشود كه اين صفت در شخص موصوف به آن ، موجود باشد ؛ پس روا نخواهد بود ، خداوند موصوف به آن گردد ، و نمىتوان گفت : صفت نادانى در او موجود است ؛ زيرا اگر در او موجود باشد كموكاست برايش فراهم مىكند ؛ اما ستمگرى چنين نيست ؛ زيرا ستمگرى ، نادانى و نيازمندى را فراهم نمىكند ؛ پس در مورد ستمگرى مىتوان از پاسخ گفتن خوددارى كرد .
علاوه بر آن ، انديشيدن ستمگرى روا مىباشد ؛ زيرا با دليلهائى ثابت شده ، كه او توانا بر ستم كردن است ؛ اما چون ، او دانا و توانگر است ، و ستمگرى نادانى و نيازمندى را نشان مىدهد ؛ پس هرصفتى كه يكى از اين دو كموكاست را در او
هامش
( 1 ) دليل تمانع چيزى است كه براى اثبات توحيد خداى عالم ذكر مىشود ، و مفاد آيهء شريفهء قرآن است :« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »در اين قضيه كه شرطيه متصله است وقوع تالى موقوف بر وقوع مقدم قرار داده شده است ، و هرچند وقوع مقدم و تالى هر دو محال است ، اما مفاد قضيه ، ملازمهء ما بين دو قضيه است ؛ پس صدق قضيهء شرطيه منافى با كذب هر دو جزء قضيه نيست .