نشان بدهد ، مىبايست گفت ، داشتن آن صفت برايش نادرست است ؛ و براى همين ، از پاسخ دادن به آن خوددارى مىكنيم .
اما انديشيدن ، در نادانى او به مانند انديشيدن ، در ستمگرى او نيست ؛ زيرا چنين چيزى ثابت نشده است ، كه او بر آفريدن صفت نادانى توانا باشد ، كه با آن صفت ، چيزى را نداند ؛ و يا آن كه بر آفريدن صفت دانائى توانا باشد ، كه به توسط آن صفت ، چيزى را بداند ؛ بلكه ما از اين گفتار ، در فراخى هستيم ؛ و روا نيست از پاسخ دادن به آن ، خوددارى كنيم ؛ و همين اندازه از سخن ، در اين جا بس است ؛ و به پايان رساندن آن را « اگر خدا بخواهد » در كتاب ديگر انجام مىدهيم .
اما گفتگو ، در اين كه نمىشود ، خداوند ، بر كارهائى كه به خودى خود ، بر آن توانا هست ، با صفت توانائى نوپديدى هم ، بر آن توانا باشد ؛ پس نمىشود ، برايش راهى به نظر آورد ، كه اين قضيه از آن راه دانستنى گردد ؛ زيرا سخن درست ، اين است ، كه صفت توانائى او ، ضدى ندارد ، تا آن دليلى را كه براى صفت دانا بودنش ، آورديم ، براى توانا بودنش هم ، بياوريم ؛ ليكن مىگوئيم :
هيچ نمىشود ، كه او با توانائى نوپديدى ، بر انجام دادن كارها توانا گردد ؛ زيرا شرط توانا بودن با صفت توانائى ، اين است ، كه با آن توانائى ، كارى انجام دادنى نخواهد بود ، مگر آن كه جاى توانائى ( كه اندام است ) ، به كار افتد ؛ به اين دليل كه با توانائى يكى از دو دست ، كار دست ديگر را نمىتوان انجام داد ، مگر آن كه ديگرى را هم به كار اندازند .
و به كار انداختن جاى توانائى ، در موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، نادرست است ؛ زيرا هستى او جاى صفت توانائى نيست ؛ و همين كه توانائيش ، بدون جاى است ، گفتن اين را كه به توسط صفت توانائى ، بر انجام دادن كارها ، توانا باشد ، در هم مىشكند ؛ و اين كه با صفت توانائى نوپديد شدهاى بر كار توانا گردد ، به هر گونه باشد باطل است .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١٣٨