تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
در يك زمان ، هم اراده‌كننده باشد ، و هم آن را ناپسند داشته باشد ؛ و بدان مىكشد ، كه بايد هر كار اراده‌كردنى را ، او اراده كند ؛ زيرا اراده‌هائى كه نيستند ، بىپايانند ؛ و آشكار كرديم ، كه همهء اينها نادرست است . علاوه بر آن ، گفتيم : صفتى كه به خودى خود به چيز ديگر وابستگى داشته باشد ، نيست شدنش ، آن را از وابستگى بيرون مىبرد . و نمىشود ، كه خداوند ، به صفت اراده‌اى كه بلاآغاز بوده است ، كارها را اراده كند ؛ زيرا ما پس از اين « اگر خدا بخواهد » صفتهاى حقيقى بلاآغاز را ، باطل خواهيم كرد . و نيز ، اگر صفت اراده بلاآغاز باشد ، مىبايست ، هركار اراده‌شدنى را ، او اراده كند ؛ زيرا پيش طرفداران اين عقيده ، وابستگى يافتن اراده بر يك كار اراده‌شدنى باز نمىايستد ؛ و از اين برمىآيد ، كه اراده كردن به خودى خود ، نيز به همان‌گونه كه گذشت ، بايد ، نادرست باشد . و نمىشود كه خداوند ، به صفت اراده‌اى نوپديد ، كه در خود او ، موجود باشد ، كارها را اراده كند ؛ زيرا او جاى روىدادها ، نيست ؛ و چيزى كه روا مىگرداند ، عرضها به موضوع ، پايدار باشند ، جاگرفتن موضوع است ؛ به اين دليل كه هرچيزى ، جايگير نباشد ، درست نيست كه عرض‌ها « مانند چگونگىها ، و نيست‌شدنىها » در آن حلول كنند . و روا نيست ، خداوند ، به صفت اراده‌اى كه در جسم بىجان وجود داشته باشد ، كارها را اراده كند ؛ زيرا ، صفت اراده در هستى خود ، به ساختمان ويژه‌اى نياز دارد ، كه زندگى در آن باشد ؛ آيا نمىبينى نشدنى است ، كه صفت اراده ، در دست و پا وجود پيدا كند ؛ پس وجود پيدا كردن صفت اراده ، در جسم بىجان ، كه زنده نيست ، شايسته‌تر است نشدنى باشد ، از آن‌كه نشدنى باشد ، در دست و پا وجود پيدا كند . و نيز رواست ، جسم بىجان ، « هنگامى كه اراده در آن است » داراى ساختمان حياتى باشد ، اما اگر هم ، چنين ساخته شده باشد ، مىبايست ، اراده از آن همان