زشت خواهد بود ؛ اما اگر اراده كردن كار بد ، نه به خودى خود باشد . و يا نه به خودى خود ، و نه به علتى باشد ، صفت كموكاست در هستى او نخواهد بود .
اين سخن از آنجا نادرست است كه ، آنچه آشكار دانسته شده ، اين است :
كسى كه كار بد را اراده مىكند ، پيش از آنكه دانسته شود ، آيا او كار بد را به خودى خود ، يا به صفت اراده « زايد بر هستى » آن را اراده كرده است ، صفت كم و كاست در هستى دارد .
و اراده كردن كار بد ، به مانند اين است ، كه مىدانيم : نادان بودن ، صفت كم و كاست در هستى اوست « چه نادانى او به خودى خود باشد » ، يا به صفت نادانى ( زايد بر هستى ) ؛ پس آنچه گفتند ، نادرست درآمد .
علاوه بر آن ، هر صفتى نه به خودى خود ، و نه به علتى باشد ، ناگزير بايد ، يا به انجامدهندهء ديگرى نسبت داده شود ، و يا به زنده بودن او ؛ زيرا ، اين صفتهائى كه نه به خودى خود هستند ، و نه به علتى ، سزاوارى اين صفتها ، جز به آن دو چيز ، فراهم نخواهد شد .
و نمىشود ، اراده كردن او ، به انجامدهندهء ديگرى باشد ؛ زيرا هر صفتى به انجامدهندهء ديگرى ، وابستگى داشته باشد ، پيرو زمان حادث شدن آن ، مىباشد ؛ و حال آنكه اين صفت ، هنگام ماندگارى ، حاصل مىشود ؛ و محال است ، چنين صفتى در موجود بلاآغاز پديد آيد .
و نمىشود اراده كردن او ، براى زنده بودنش باشد ؛ زيرا اگر چنين مىبود ، بايستى اراده كردن ما هم ، همينگونه باشد ؛ براى اينكه هرچيزى ، اثرى پديد آورد ، در آنچه آشكار و در پيش است ، و در آنچه پنهان است ، يكسان است ؛ آيا نمىبينى زنده بودن موجود زنده ، چون ادراككننده بودنش را ، فراهم مىكند ، در ما ، و در خداوند برتر از همه چيز ، يكسان است .
و نمىشود به صفت ارادهاى كه معدوم باشد ، كارها را اراده كند ؛ زيرا اگر چنين چيزى روا مىبود ، بايستى ، به صفت ناپسند داشتنى ، كه معدوم باشد ، كارهائى را ، ناپسند داشته باشد ؛ و از اين برمىآيد ، كه ، بايد نسبت به يك چيز ، بر يك روى ،
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١٢١