دادن و فرمان دادن جز با اراده كردن نمىباشد ؛ خواهيم دانست او ارادهكننده است .
و مىتوان ، بر اين پاسخ ، عيبجوئى كرد ، كه نمىتوان دانست ، گرد آمدن گروه مسلمانان ، بر چيزى درست است ، مگر پس از اين كه دانسته باشم ، شنيدنى - هاى شرعى درست مىباشند ؛ و پى بردن به درستى شنيدنىهاى شرعى ، بر راست گوئى پيمبر عليه السلام ، بنيانگذارى شده است ؛ و راستگوئى پيمبر دانسته نمىشود ، مگر پس از آن كه بدانيم خداوند ، مىخواسته است ، كه پيمبر را راستگو بشماريم ؛ و راستگو دانستن او ، جز به اين كه خدا را ارادهكننده بدانيم نخواهد بود ؛ و اين سخن پيش كسى ، درست است ، كه مىگويد ، درستى گرد آمدن گروه مسلمانان ، به حكم شنيدنىهاى شرعى ، دانسته مىشود ؛ اما بنا به روش كسانى كه مىگويند ، درستى گرد آمدن گروه مسلمانان بر چيزى ، شايد ، به حكم عقل دانسته شود ، بنا به گفتار آنان ، مىشود بر اين دليل تكيه كرد .
و مىتوان بر اين استدلال ، اعتراض ديگر كرد و گفت ، شما نيز نمىتوانيد بدانيد ، صيغه براى امر است ، مگر پس از آن كه دانسته باشيد ، خداوند برتر از همه چيز ، چون مردم را به كارهائى وادار كرده است ، بايد از راه مهربانى ، هركارى كمك به انجام دادن آنها باشد ، آن كار را انجام بدهد « 1 » و نمىتوان دانست او مردم را به كارهائى وادار كرده است مگر پس از آن كه بدانيم آن كار را ، اراده كرده است ؛ و همان وادار كردن به كارها ، دليل بر اراده كردن اوست « 2 » .
و مىتوان از آن پاسخ داد و گفت : هرگاه خداوند برتر از همه چيز ، به لفظى
هامش
( 1 ) پس بايد با اداء صيغه ، امر را قصد كرده باشد .
( 2 ) خلاصهء اعتراض : ما از پيش خود مىدانيم خداوند كارهائى را از ما خواسته و اراده كرده است . انجام دادن آن كارها موقوف بر اين است كه از صيغه قصد امر كرده باشد ؛ زيرا صدور امر و بيان تكليف باطنى ، مهربانى و لطف است پس اصل تكليف موقوف بر اراده كردن و خواستن كارهائى است ، و امر بودن صيغه نيز ، از اراده كردن بايد معلوم شود و اين دور است .