اين كه اگر صفتى بيشتر از اين مىبود ، روا مىگرديد ، موجود زنده و بدون كم و كاستى پيدا شود ، و اين صفت را نداشته باشد . پس شنوا و بينا نباشد ؛ و ما جز اين را مىدانيم .
و چون كه اين دو صفت آنچه را گفتيم مىرسانند ، مىبايست ، موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، به اين دو ، وصف گردد ، و مىبايست ، او در گذشتههاى بلاآغاز ، اين دو صفت را داشته باشد ، براى اين كه در گذشتههاى بلاآغاز زنده بوده است ، و كموكاست بر او روا نبوده است .
اما شنونده و بيننده ، مىرسانند ، كه شنيدنىها و ديدنىها را ، اكنون او درك مىكند ، و خدا به اين دو هنگامى وصف مىشود ، كه شنيدنىها ، و ديدنىها ، وجود يافته باشند ، و به همين گونه ، او را به درك كردن نمىتوان وصف كرد ، مگر پس از آن كه چيزهاى درك شدنى ، موجود گرديده باشند « 1 » .
هامش
( 1 ) خلاصه آن كه سميع و بصير چون صفت مشبههاند ، دوام و استمرار را مىرسانند ، و در مورد خداوند بر ازليت اين دو صفت دلالت مىكنند ، اما سامع و مبصر كه صيغهء اسم فاعل هستند ، حدوث صفتى را مىرسانند و اين دو صفت كه اضافى هستند پس از پديد آمدن مسموعات و مبصرات حاصل مىشوند . ( مترجم )